prosaicnesses abound
فراوانیهای یکنواختی
embracing prosaicnesses
پذیرش فراوانیهای یکنواختی
prosaicnesses of life
فراوانیهای یکنواختی زندگی
celebrating prosaicnesses
جشن گرفتن فراوانیهای یکنواختی
prosaicnesses revealed
فراوانیهای یکنواختی آشکار شده
finding prosaicnesses
یافتن فراوانیهای یکنواختی
prosaicnesses explored
کاوش در فراوانیهای یکنواختی
prosaicnesses examined
بررسی فراوانیهای یکنواختی
understanding prosaicnesses
درک فراوانیهای یکنواختی
prosaicnesses uncovered
فراوانیهای یکنواختی کشف شده
his prosaicnesses often made him seem dull at parties.
اغلب اوقات، سادهانگشتیهای او باعث میشد در مهمانیها کسل به نظر برسد.
she found beauty in the prosaicnesses of everyday life.
او زیبایی را در سادهانگشتیهای زندگی روزمره مییافت.
the prosaicnesses of her routine comforted her.
سادهانگشتیهای روتین او او را آرام میکرد.
despite the prosaicnesses, he dreamed of adventure.
با وجود سادهانگشتیها، او از ماجراجویی رویایی داشت.
his writings often reflect the prosaicnesses of rural life.
نوشتههای او اغلب بازتابی از سادهانگشتیهای زندگی روستایی هستند.
she escaped the prosaicnesses of her job by traveling.
او با سفر کردن از سادهانگشتیهای شغلی خود فرار کرد.
finding joy in prosaicnesses can lead to a fulfilling life.
پیدا کردن شادی در سادهانگشتیها میتواند منجر به یک زندگی رضایتبخش شود.
his prosaicnesses were often overlooked by his friends.
سادهانگشتیهای او اغلب توسط دوستانش نادیده گرفته میشد.
they discussed the prosaicnesses of their daily routines.
آنها در مورد سادهانگشتیهای روتین روزانه خود بحث کردند.
in the midst of prosaicnesses, she discovered her passion.
در میان سادهانگشتیها، او اشتیاق خود را کشف کرد.
prosaicnesses abound
فراوانیهای یکنواختی
embracing prosaicnesses
پذیرش فراوانیهای یکنواختی
prosaicnesses of life
فراوانیهای یکنواختی زندگی
celebrating prosaicnesses
جشن گرفتن فراوانیهای یکنواختی
prosaicnesses revealed
فراوانیهای یکنواختی آشکار شده
finding prosaicnesses
یافتن فراوانیهای یکنواختی
prosaicnesses explored
کاوش در فراوانیهای یکنواختی
prosaicnesses examined
بررسی فراوانیهای یکنواختی
understanding prosaicnesses
درک فراوانیهای یکنواختی
prosaicnesses uncovered
فراوانیهای یکنواختی کشف شده
his prosaicnesses often made him seem dull at parties.
اغلب اوقات، سادهانگشتیهای او باعث میشد در مهمانیها کسل به نظر برسد.
she found beauty in the prosaicnesses of everyday life.
او زیبایی را در سادهانگشتیهای زندگی روزمره مییافت.
the prosaicnesses of her routine comforted her.
سادهانگشتیهای روتین او او را آرام میکرد.
despite the prosaicnesses, he dreamed of adventure.
با وجود سادهانگشتیها، او از ماجراجویی رویایی داشت.
his writings often reflect the prosaicnesses of rural life.
نوشتههای او اغلب بازتابی از سادهانگشتیهای زندگی روستایی هستند.
she escaped the prosaicnesses of her job by traveling.
او با سفر کردن از سادهانگشتیهای شغلی خود فرار کرد.
finding joy in prosaicnesses can lead to a fulfilling life.
پیدا کردن شادی در سادهانگشتیها میتواند منجر به یک زندگی رضایتبخش شود.
his prosaicnesses were often overlooked by his friends.
سادهانگشتیهای او اغلب توسط دوستانش نادیده گرفته میشد.
they discussed the prosaicnesses of their daily routines.
آنها در مورد سادهانگشتیهای روتین روزانه خود بحث کردند.
in the midst of prosaicnesses, she discovered her passion.
در میان سادهانگشتیها، او اشتیاق خود را کشف کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید