fall prostrate
افتاده در حال پروستراسیون
prostrate oneself
خود را پروستراسیون کند
prostrate in worship
در حال پروستراسیون در عبادت
be prostrate with grief
در غم زانو زدن
She was prostrate on the floor.
او روی زمین زانو زده بود.
be prostrated by the heat
تحت تأثیر گرما زانو زدن
one who is already prostrate cannot be overthrown.
کسی که از قبل در حال افتاده است نمی تواند سرنگون شود.
his wife was prostrate with shock.
همسرش با شوک زانو زده بود.
prostrate onself before sb.
در برابر کسی زانو زدن
He was prostrated by illness.
او در اثر بیماری زانو زد.
They prostrated themselves before the emperor.
آنها در برابر امپراتور زانو زدند.
she prostrated herself on the bare floor of the church.
او در کف زمین عریان کلیسا زانو زد.
Sickness often prostrates people.
بیماری اغلب مردم را زانو می زند.
He was prostrated by the loss of his wife.
او در اثر از دست دادن همسرش زانو زد.
A root arising from the node of a prostrate stem.
ریشه ای که از گره یک ساقه خوابیده بیرون می آید.
They prostrated themselves before the altar.
آنها در برابر محراب زانو زدند.
The typhoon prostrated numerous young trees.
تایفون درختان جوان متعددی را سرنگون کرد.
she was so prostrated by migraine that she could scarcely totter up the stairs to bed.
او به شدت از میگرن رنج میبرد که به سختی میتوانست با لرزش از پلهها بالا برود تا برود به رختخواب.
The young mother was prostrate with grief at her baby's death from pneumonia.
مادر جوان در سوگ مرگ نوزادش به دلیل پنومونی، زانو خم شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید