prostrate

[ایالات متحده]/ˈprɒstreɪt/
[بریتانیا]/ˈprɑːstreɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دراز کشیده به صورت رو به پایین; غلبه شده یا ناتوان
vt. به طور صاف قرار دادن، ناتوان کردن

عبارات و ترکیب‌ها

fall prostrate

افتاده در حال پروستراسیون

prostrate oneself

خود را پروستراسیون کند

prostrate in worship

در حال پروستراسیون در عبادت

جملات نمونه

be prostrate with grief

در غم زانو زدن

She was prostrate on the floor.

او روی زمین زانو زده بود.

be prostrated by the heat

تحت تأثیر گرما زانو زدن

one who is already prostrate cannot be overthrown.

کسی که از قبل در حال افتاده است نمی تواند سرنگون شود.

his wife was prostrate with shock.

همسرش با شوک زانو زده بود.

prostrate onself before sb.

در برابر کسی زانو زدن

He was prostrated by illness.

او در اثر بیماری زانو زد.

They prostrated themselves before the emperor.

آنها در برابر امپراتور زانو زدند.

she prostrated herself on the bare floor of the church.

او در کف زمین عریان کلیسا زانو زد.

Sickness often prostrates people.

بیماری اغلب مردم را زانو می زند.

He was prostrated by the loss of his wife.

او در اثر از دست دادن همسرش زانو زد.

A root arising from the node of a prostrate stem.

ریشه ای که از گره یک ساقه خوابیده بیرون می آید.

They prostrated themselves before the altar.

آنها در برابر محراب زانو زدند.

The typhoon prostrated numerous young trees.

تایفون درختان جوان متعددی را سرنگون کرد.

she was so prostrated by migraine that she could scarcely totter up the stairs to bed.

او به شدت از میگرن رنج می‌برد که به سختی می‌توانست با لرزش از پله‌ها بالا برود تا برود به رختخواب.

The young mother was prostrate with grief at her baby's death from pneumonia.

مادر جوان در سوگ مرگ نوزادش به دلیل پنومونی، زانو خم شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید