abase oneself
خود را پست کردن
abase one's pride
غرور خود را پست کردن
abase someone's authority
حاکمیت کسی را پست کردن
A man who betrays a friend abases himself.
مردی که دوستی را فریب میدهد، خود را پست میکند.
refused to abase herself by asking for an invitation.
او از درخواست دعوت امتناع کرد تا خود را پست نکند.
The president is not willing to abase himself before the nation.
رئیس جمهور حاضر نیست خود را در برابر ملت پست کند.
He refused to abase himself in the eyes of others.
او از پست کردن خود در برابر دیگران امتناع کرد.
He refused to abase himself in front of his colleagues.
او از پست کردن خود در مقابل همکارانش امتناع کرد.
She would not abase herself to ask for help.
او برای درخواست کمک خود را پست نمیکرد.
The dictator enjoyed abasing his political opponents.
دیکتاتور از پست کردن مخالفان سیاسی خود لذت میبرد.
The teacher never abased her students for making mistakes.
معلم هرگز به خاطر اشتباه کردن، دانشآموزان خود را پست نمیکرد.
He felt a sense of abasement after failing the exam.
او بعد از شکست در امتحان، احساس پستبودن کرد.
The king's abasement was evident when he begged for forgiveness.
پستی شاه زمانی آشکار شد که برای بخشش درخواست کرد.
The bully tried to abase the new student by making fun of him.
زورگو سعی کرد با مسخره کردن، دانشآموز جدید را پست کند.
She refused to abase her principles for the sake of popularity.
او از پست کردن اصول خود به خاطر محبوبیت امتناع کرد.
The company's policy of abasing its employees led to low morale.
سیاست شرکت مبنی بر پست کردن کارمندان، منجر به کاهش روحیه شد.
He would never abase himself to gain favor with others.
او هرگز خود را پست نمیکرد تا مورد توجه دیگران قرار گیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید