protruded jaw
چانه بیرون زده
protruded tongue
زبانه بیرون زده
protruded belly
شکم بیرون زده
protruded teeth
دندانهای بیرون زده
protruded bones
استخوانهای بیرون زده
protruded ribs
دندههای بیرون زده
protruded eyes
چشمان بیرون زده
protruded skin
پوست بیرون زده
protruded structure
ساختار بیرون زده
protruded part
قسمت بیرون زده
the rock protruded from the ground, creating a natural landmark.
چشمه از زمین بیرون زده بود و یک نقطه ی طبیعی ایجاد کرده بود.
his chin protruded slightly, giving him a distinctive look.
چانهاش کمی بیرون زده بود که به او ظاهری خاص داده بود.
the roots of the tree protruded through the soil.
ریشههای درخت از میان خاک بیرون زده بودند.
she noticed that her shirt had protruded out of her pants.
او متوجه شد که پیراهنش از شلوارهای او بیرون زده است.
the building's balcony protruded over the street.
بالکن ساختمان از روی خیابان بیرون زده بود.
his stomach protruded after the big meal.
شکمش بعد از غذای بزرگ بیرون زده بود.
the mountain peak protruded above the clouds.
نوک کوه از بالای ابرها بیرون زده بود.
the shelf protruded from the wall, providing extra space.
قفسه از دیوار بیرون زده بود و فضای بیشتری فراهم میکرد.
her eyes protruded with shock when she heard the news.
چشمانش با شوک بیرون زده بودند وقتی خبر را شنید.
the sculpture's features protruded in an artistic way.
ویژگیهای مجسمه به روشی هنرمندانه بیرون زده بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید