lobbed

[ایالات متحده]/lɒbd/
[بریتانیا]/lɑːbd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به پرتاب کردن (یک توپ) در قوس بالا؛ به طور ناپایدار راه رفتن؛ زمان گذشته و گذشته نقلی lob

عبارات و ترکیب‌ها

lobbed ball

توپ ارسالی

lobbed grenade

دستگاه پرتابی

lobbed question

پرسش ارسالی

lobbed pass

پس ارسالی

lobbed insult

توهین ارسالی

lobbed challenge

چالش ارسالی

lobbed remark

نظری ارسالی

lobbed pitch

پرتاب ارسالی

lobbed threat

تهدید ارسالی

lobbed suggestion

پیشنهاد ارسالی

جملات نمونه

the player lobbed the ball over the net.

بازیکن توپ را از روی شبکه پرتاب کرد.

she lobbed a question at him during the meeting.

او در طول جلسه، سوالی به سمت او پرتاب کرد.

he lobbed a grenade into the enemy camp.

او نارنجکی به سمت اردوگاه دشمن پرتاب کرد.

the coach lobbed some advice to the players.

مربی نصایحی به بازیکنان ارائه داد.

they lobbed insults back and forth during the argument.

آنها در طول بحث، توهین ها را به یکدیگر پرتاب کردند.

she lobbed her hat into the air in celebration.

او در جشن، کلاه خود را به هوا پرتاب کرد.

the child lobbed a toy across the room.

کودک اسباب بازی را در سراسر اتاق پرتاب کرد.

he lobbed a compliment to her after the presentation.

او پس از ارائه، یک تعریف به او گفت.

they lobbed ideas around during the brainstorming session.

آنها در طول جلسه بارش ایده، ایده ها را مطرح کردند.

she lobbed a few jokes to lighten the mood.

او برای تلطیف فضا، چند شوخی گفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید