provost

[ایالات متحده]/'prɒvəst/
[بریتانیا]/'provost/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رئیس اداره؛ فرد مسئول نظارت بر یک مؤسسه یا سازمان خاص
Word Forms
جمعprovosts

عبارات و ترکیب‌ها

University provost

سرپرست دانشگاه

Deputy provost

معاون سرپرست

جملات نمونه

The university provost is responsible for overseeing academic affairs.

رئیس دانشگاه مسئولیت نظارت بر امور علمی را بر عهده دارد.

The provost announced new initiatives to improve student success.

رئیس دانشگاه طرح‌های جدیدی را برای بهبود موفقیت دانشجویان اعلام کرد.

The provost is in charge of faculty hiring and development.

رئیس دانشگاه مسئول استخدام و توسعه اساتید است.

The provost plays a key role in strategic planning for the university.

رئیس دانشگاه نقش مهمی در برنامه‌ریزی استراتژیک برای دانشگاه ایفا می‌کند.

The provost works closely with the university president on important decisions.

رئیس دانشگاه در تصمیمات مهم به طور نزدیک با رئیس دانشگاه همکاری می‌کند.

The provost oversees the budget allocation for different academic departments.

رئیس دانشگاه بر تخصیص بودجه به بخش‌های علمی مختلف نظارت می‌کند.

The provost is involved in evaluating and improving the quality of education at the university.

رئیس دانشگاه در ارزیابی و بهبود کیفیت آموزش در دانشگاه مشارکت دارد.

The provost collaborates with deans and department heads to enhance academic programs.

رئیس دانشگاه با مدیران و سرپرستان بخش‌ها برای ارتقای برنامه‌های علمی همکاری می‌کند.

The provost represents the university at various academic conferences and events.

رئیس دانشگاه نماینده دانشگاه در کنفرانس‌ها و رویدادهای علمی مختلف است.

The provost works to promote diversity and inclusion on campus.

رئیس دانشگاه برای ترویج تنوع و شمول در محوطه دانشگاه تلاش می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید