puddling

[ایالات متحده]/ˈpʌdlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpʌdlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند تصفیه یا مخلوط کردن مواد به صورت خمیر یا دوغاب؛ عمل تبدیل خاک و شن مرطوب به حالت لزج
v. مخلوط کردن یا هم زدن به یک قوام گل آلود یا لزج

عبارات و ترکیب‌ها

puddling process

فرآیند مدینگ

puddling furnace

اتاق مدینگ

puddling iron

آهن مدینگ

puddling method

روش مدینگ

puddling operation

عملیات مدینگ

puddling technique

تکنیک مدینگ

puddling clay

گِل مدینگ

puddling tank

تانک مدینگ

puddling action

عملکرد مدینگ

puddling coal

زغال مدینگ

جملات نمونه

he enjoys puddling in the rain with his friends.

او از بازی در چاله ها در باران با دوستانش لذت می برد.

puddling can be a fun activity for children.

بازی در چاله ها می تواند یک فعالیت سرگرم کننده برای کودکان باشد.

the dog loves puddling around in muddy water.

سگ عاشق بازی در چاله های آب گل آلود است.

she found joy in puddling through the autumn leaves.

او از بازی در چاله ها در میان برگ های پاییزی لذت برد.

puddling is a great way to connect with nature.

بازی در چاله ها راهی عالی برای ارتباط با طبیعت است.

they spent the afternoon puddling near the river.

آنها بعد از ظهر را در کنار رودخانه بازی کردند.

after the rain, the kids went puddling in the park.

بعد از باران، بچه ها برای بازی در چاله ها به پارک رفتند.

puddling in the garden brought back childhood memories.

بازی در چاله های باغ خاطرات دوران کودکی را زنده کرد.

he laughed while puddling through the large puddles.

او در حالی که در چاله های بزرگ بازی می کرد، خندید.

puddling can be a messy but enjoyable experience.

بازی در چاله ها می تواند یک تجربه کثیف اما لذت بخش باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید