puked

[ایالات متحده]/pjuːkt/
[بریتانیا]/pjuːkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشتهٔ فعل استفراغ کردن

عبارات و ترکیب‌ها

he puked

او استفراغ کرد

she puked

او استفراغ کرد

they puked

آنها استفراغ کردند

just puked

فقط استفراغ کرد

puked again

باز هم استفراغ کرد

puked out

بیرون ریخت

puked up

بالا آورد

totally puked

کاملاً استفراغ کرد

puked everywhere

در همه جا استفراغ کرد

puked last night

دیشب استفراغ کرد

جملات نمونه

after the roller coaster ride, he puked all over the ground.

بعد از سواری در شهربازی، او همه جا روی زمین استفراغ کرد.

she felt nauseous and eventually puked in the bathroom.

او احساس تهوع کرد و در نهایت در حمام استفراغ کرد.

the smell of the spoiled food made him puke.

بوی غذای فاسد او را به استفراغ واداشت.

he couldn't help but puke after eating too much candy.

او بعد از خوردن زیاد آبنبات نتوانست جلوی استفراغ خود را بگیرد.

during the party, someone accidentally puked on the carpet.

در طول مهمانی، یکی به طور تصادفی روی فرش استفراغ کرد.

she was so sick that she puked several times throughout the night.

او آنقدر مریض بود که بارها در طول شب استفراغ کرد.

the dog ate something bad and then puked on the floor.

سگ چیزی بد خورد و سپس روی زمین استفراغ کرد.

he felt dizzy and thought he might puke.

او احساس سرگیجه کرد و فکر کرد ممکن است استفراغ کند.

the kids laughed when they saw their friend puke.

بچه‌ها وقتی دوستشان را استفراغ کرد می‌دیدند می‌خندیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید