puls

[ایالات متحده]/puːl/
[بریتانیا]/puːl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. واحدی از ارز در افغانستان.

عبارات و ترکیب‌ها

pull up

بالا كشيدن

pull out

بیرون بکش

pull down

پايين كشيدن

pull over

كنار كشيدن

pull back

کشاندن

pull together

همکاری کردن

pull apart

از هم جدا کردن

pull away

دور شدن

pull strings

رشته‌ها را بكشيد

pull face

چهره كشيدن

جملات نمونه

he decided to pull an all-nighter to finish the project.

او تصمیم گرفت تا پروژه را تمام کند، تمام شب را بیدار بماند.

she had to pull herself together after the bad news.

او بعد از اخبار بد مجبور شد خود را کنترل کند.

they pulled the curtains to block out the sunlight.

آنها پرده‌ها را کنار زدند تا نور خورشید را مسدود کنند.

he pulled a muscle while playing soccer.

او در حین بازی فوتبال عضله‌اش را پاره کرد.

she managed to pull off a surprise party for him.

او موفق شد یک مهمانی غافلگیرانه برای او ترتیب دهد.

we need to pull together to complete this task.

ما باید برای تکمیل این کار با هم همکاری کنیم.

he pulled the door open and stepped outside.

او در را باز کرد و بیرون رفت.

she tried to pull a prank on her friend.

او سعی کرد یک شوخی با دوستش انجام دهد.

they pulled the plug on the project due to lack of funds.

آنها به دلیل کمبود بودجه، پروژه را متوقف کردند.

he pulled a face when he tasted the sour lemon.

وقتی لیمو ترش را چشید، چهره‌ای درآورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید