punic

[ایالات متحده]/'pjuːnɪk/
[بریتانیا]/'pjuːnɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به کارتاژی‌های باستانی; غیرقابل اعتماد; مربوط به زبان کارتاژی باستانی
n. زبان کارتاژی

عبارات و ترکیب‌ها

punic wars

جنگ‌های پونیک

punic victory

پیروزی فونیقی

punic heritage

میراث فونیقی

punic culture

فرهنگ فونیقی

punic influence

تاثیر فونیقی

punic language

زبان فونیقی

punic city

شهر فونیقی

punic art

هنر فونیقی

punic trade

تجارت فونیقی

punic society

جامعه فونیقی

جملات نمونه

his punic nature made it hard for him to trust others.

طبیعت پونیک او باعث می‌شد اعتماد کردن به دیگران برایش دشوار باشد.

she often displayed a punic attitude towards new experiences.

او اغلب رفتاری پونیک نسبت به تجربیات جدید نشان می‌داد.

the punic response to criticism can hinder personal growth.

واکنش پونیک به انتقاد می‌تواند رشد شخصی را مختل کند.

his punic behavior in social situations was quite noticeable.

رفتار پونیک او در موقعیت‌های اجتماعی کاملاً قابل توجه بود.

many people have a punic fear of public speaking.

بسیاری از مردم از صحبت کردن در جمع ترس پونیک دارند.

her punic instincts often held her back from opportunities.

غریزه پونیک او اغلب مانع از گرفتن فرصت‌ها می‌شد.

overcoming a punic mindset takes time and effort.

غلبه بر یک طرز فکر پونیک زمان و تلاش می‌برد.

he tried to overcome his punic tendencies through therapy.

او سعی کرد با استفاده از درمان، تمایلات پونیک خود را غلبه کند.

a punic attitude can affect relationships negatively.

یک نگرش پونیک می‌تواند تأثیر منفی بر روابط داشته باشد.

she learned to face her punic fears one step at a time.

او یاد گرفت که ترس‌های پونیک خود را یک قدم در هر زمان مواجهه کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید