pushcart

[ایالات متحده]/ˈpʊʃ.kɑːt/
[بریتانیا]/ˈpʊʃ.kɑrt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک کالسکه که با دست برای حمل کالاها هل داده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

grocery pushcart

چرخ خرید مواد غذایی

pushcart vendor

فروشنده چرخ دستی

pushcart business

کسب و کار چرخ دستی

street pushcart

چرخ دستی خیابانی

pushcart market

بازار چرخ دستی

food pushcart

چرخ دستی مواد غذایی

pushcart sales

فروش چرخ دستی

pushcart display

نمایش چرخ دستی

pushcart service

خدمات چرخ دستی

pushcart items

محصولات چرخ دستی

جملات نمونه

the vendor pushed the pushcart down the street.

فروشنده واگن فروشنده را در خیابان هل داد.

she sells fresh fruits from her pushcart.

او میوه های تازه را از واگن فروشنده اش می فروشد.

we saw a pushcart filled with snacks at the fair.

ما یک واگن فروشنده پر از میان وعده در نمایشگاه دیدیم.

he parked his pushcart near the entrance.

او واگن فروشنده خود را نزدیک ورودی پارک کرد.

there was a colorful pushcart selling ice cream.

یک واگن فروشنده رنگارنگ که بستنی می فروخت وجود داشت.

the pushcart was loaded with vegetables for sale.

واگن فروشنده با سبزیجات برای فروش پر شده بود.

children love to buy candy from the pushcart.

بچه ها عاشق خریدن آبنبات از واگن فروشنده هستند.

he enjoys pushing his pushcart through the market.

او از هل دادن واگن فروشنده خود در بازار لذت می برد.

the pushcart vendor greeted each customer with a smile.

فروشنده واگن فروشنده با لبخند به هر مشتری خوشامد گفت.

she decorated her pushcart with bright colors.

او واگن فروشنده خود را با رنگ های روشن تزئین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید