put

[ایالات متحده]/pʊt/
[بریتانیا]/pʊt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. قرار دادن; بیان کردن; حرکت کردن; موقعیت دادن; اعطا کردن

vi. بادبان; رفتن; جوانه زدن; ضربه زدن

n. احمق; پرتاب; پرت کردن; عجیب و غریب

adj. ساکن

عبارات و ترکیب‌ها

put on

پوشیدن

put away

جمع کردن

put in

قرار دادن

put off

به تعویق انداختن

put back

بازگرداندن

put up

نصب کردن

put out

خاموش کردن

put together

همراه کردن

put down

مقروض نشان دادن

put forward

ارائه شده

put into

قرار دادن در

put it on

آن را بپوشان

put forth

ارائه کن

put for

برای گذاشتن

put into practice

به کار بریدن

put into operation

به بهره برداری گذاشتن

put into production

وارد تولید کردن

put into use

به کار انداختن

put up with

تحمل کردن

put emphasis on

تاکید کردن بر

put in place

قرار دادن در جای خود

جملات نمونه

put it on the table.

آن را روی میز قرار دهید.

put on the brakes.

ترمزها را بکشید.

Put it in writing.

آن را به صورت کتبی بنویسید.

put sb. in manacles

فردی را در دستبند قرار دهید.

the recommendation was put on ice.

پیشنهاد به حالت تعلیق درآمد.

the ball was put in play.

توپ وارد بازی شد.

put it in a safe place.

آن را در یک مکان امن قرار دهید.

put sb. in irons

فردی را در زنجیر قرار دهید.

put sb. on the stage

فردی را روی صحنه قرار دهید.

put a double on sb.

یک شرط روی کسی بگذارید.

Put it right in the middle.

آن را درست در وسط قرار دهید.

put the battleship into mothballs.

قرار دادن کشتی جنگی در حالت تعلیق

put a hex on a person

گذاشتن طلسم روی شخص

put the plug in the socket

دوشاخه را در پریز قرار دهید

put into port to refit

وارد بندر برای بازسازی

Put the coffee on.

قهوه را روشن کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید