quart

[ایالات متحده]/kwɔːt/
[بریتانیا]/kwɔːrt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک واحد حجم، معادل یک چهارم گالن.

جملات نمونه

a quarter of an hour.

یک ربع ساعت.

a quarter of a kilometre

یک کیلومتر ربع.

the old quarter of the town.

محله قدیمی شهر.

peel and quarter the bananas.

موزها را پوست بگیرید و به چهار قسمت تقسیم کنید.

There is a quart of milk left in the pail.

یک کوارت دیگر شیر در سطل باقی مانده است.

There are two pints in a quart and four quarts in a gallon.

در هر کوارت دو پینت و در هر گالن چهار کوارت وجود دارد.

a quarter of a mile.

یک چهارم مایل.

the first quarter; the third quarter.

ربع اول؛ ربع سوم.

a skirt of three-quarter length.

دامن با طول سه ربع.

a quarter-hour TV package

بسته تلویزیونی ربع ساعته.

He was waiting for a quarter of an hour.

او منتظر یک ربع ساعت بود.

a three-quarter length coat

کت با طول سه ربع.

We should quarter a pineapple.

ما باید یک آناناس را ربع کنیم.

They walked a quarter of a mile down the mountainside.

آنها یک چهارم مایل را در امتداد دامنه کوه پیمودند.

A quarter of the local workforce is unemployed.

یک چهارم نیروی کار محلی بیکار است.

the square neighbours the old quarter of the town.

میدان در مجاورت محله قدیمی شهر قرار دارد.

it would be just a quarter of three in New York.

فقط یک ربع سه خواهد بود در نیویورک.

the payment for each quarter's electricity is made in the next quarter.

پرداخت هزینه برق هر سه ماهه در سه ماهه بعدی انجام می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید