quashes

[ایالات متحده]/kwɒʃɪz/
[بریتانیا]/kwɑːʃɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را رد یا سرکوب کردن؛ آرام کردن یا تسکین دادن؛ غلبه کردن یا تحت کنترل درآوردن

عبارات و ترکیب‌ها

quashes dissent

سرکوب اعتراض

quashes rumors

سرکوب شایعات

quashes rebellion

سرکوب شورش

quashes fears

سرکوب ترس‌ها

quashes complaints

سرکوب شکایات

quashes violence

سرکوب خشونت

quashes opposition

سرکوب مخالفت

quashes criticism

سرکوب انتقادات

quashes challenges

سرکوب چالش‌ها

quashes doubts

سرکوب تردیدها

جملات نمونه

the government quashes any dissent quickly.

دولت به سرعت هرگونه مخالفت را سرکوب می‌کند.

his explanation quashes all rumors about his departure.

توضیحات او همه شایعات مربوط به ترک او را از بین می‌برد.

the court quashes the previous ruling.

دادگاه حکم قبلی را نقض می‌کند.

the manager quashes the team's concerns about layoffs.

مدیر نگرانی‌های تیم در مورد تعدیل نیروها را سرکوب می‌کند.

the new evidence quashes the allegations against him.

شواهد جدید، ادعاها علیه او را از بین می‌برد.

the official statement quashes any speculation.

بیانیه رسمی هرگونه حدس و گمان را از بین می‌برد.

she quashes her doubts before making a decision.

او تردیدهای خود را قبل از تصمیم‌گیری از بین می‌برد.

the law quashes illegal activities effectively.

قانون به طور موثر فعالیت‌های غیرقانونی را سرکوب می‌کند.

the ceo quashes rumors of a merger.

مدیرعامل شایعات مربوط به ادغام را از بین می‌برد.

his calm demeanor quashes any fears in the room.

رفتار آرام او هرگونه ترس را در اتاق از بین می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید