quatrain

[ایالات متحده]/'kwɒtreɪn/
[بریتانیا]/'kwɑtren/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک بند یا شعر چهار خطی با قافیه خاص
Word Forms
جمعquatrains

جملات نمونه

A quatrain by my father and a macabre series that might prefigure the death of one of the members of the Royal Family... Quite package!

یک رباعی از پدرم و یک مجموعه مرموز و وحشتناک که ممکن است حاکی از مرگ یکی از اعضای خانواده سلطنتی باشد... چه بسته‌ای!

He was very skillful at introducing scenic views into his picturesque verses n a seven-syllabled quatrain form.

او در معرفی مناظر طبیعی به شعر زیبای خود در قالب یک بیت هفت‌مصراعی بسیار ماهر بود.

She wrote a beautiful quatrain for her poetry assignment.

او یک رباعی زیبا برای تکالیف شعر خود نوشت.

The quatrain is a common form of poetry in many cultures.

رباعی یک قالب رایج شعر در بسیاری از فرهنگ‌ها است.

He enjoys analyzing the structure of a quatrain.

او از تحلیل ساختار یک رباعی لذت می برد.

The quatrain has a specific rhyme scheme.

رباعی دارای طرح قافیه خاصی است.

She memorized a famous quatrain by heart.

او یک رباعی معروف را حفظ کرد.

The poet's quatrain captured the essence of love.

رباعی شاعر خلاصه عشق را به تصویر کشید.

In Chinese literature, quatrain is known as "jueju".

در ادبیات چینی، رباعی به "جوجو" معروف است.

He composed a quatrain to express his emotions.

او رباعی سرود تا احساسات خود را بیان کند.

The quatrain was included in the anthology of classical poems.

رباعی در مجموعه شعر کلاسیک گنجانده شد.

The quatrain's imagery painted a vivid picture in the reader's mind.

تصویرسازی رباعی تصویری زنده را در ذهن خواننده ترسیم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید