quintessential

[ایالات متحده]/ˌkwɪntəˈsenʃəl/
[بریتانیا]/ˌkwɪntɪ'sɛnʃəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نماینده کامل‌ترین یا نمونه‌ی تیپیکال از کلاس خود; مربوط به عنصر پنجم

عبارات و ترکیب‌ها

the quintessential example

نمونه‌ی بی‌نظیر

quintessential part

بخش اساسی

جملات نمونه

The quintessential summer food is ice cream.

غذاى مثالى در فصل گرما بستنى است.

She is the quintessential example of a successful businesswoman.

او نمونه‌ی بارز یک زن بازرگان موفق است.

His outfit was the quintessential style of the 1950s.

لباس او نمایانگر سبک و سیاق دهه 1950 بود.

The film is considered the quintessential romantic comedy.

این فیلم به عنوان یک کمدى رمانتیک مثالى در نظر گرفته مى‌شود.

The painting captures the quintessential beauty of the countryside.

این نقاشی، زیبایی مثالى طبیعت را به تصویر مى‌کشد.

She has the quintessential qualities of a leader.

وى ویژگی‌هاى مثالى یک رهبر را دارد.

The dish is a quintessential example of Italian cuisine.

این غذا یک نمونه مثالى از آشپزی ایتالیایى است.

His behavior is the quintessential definition of rudeness.

رفتار او تعریف مثالى از بى‌ادبى است.

The historic building is the quintessential landmark of the city.

ساختمان تاریخى، یک نماد مثالى از شهر است.

Her style is the quintessential mix of vintage and modern fashion.

سبک او ترکیبی مثالى از مدهاى کلاسیک و مدرن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید