quizzer

[ایالات متحده]/ˈkwɪzə/
[بریتانیا]/ˈkwɪzər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پرسشگر؛ کسی که سوال می‌پرسد؛ نمایش سوال؛ شخص تمسخرکننده
Word Forms
جمعquizzers

عبارات و ترکیب‌ها

smart quizzer

چالش‌برانگیز

quick quizzer

سریع

fun quizzer

سرگرم‌کننده

online quizzer

اینترنتی

interactive quizzer

تعاملی

knowledgeable quizzer

آشنا

challenging quizzer

چالش‌برانگیز

friendly quizzer

دوستانه

creative quizzer

خلاق

experienced quizzer

آزموده شده

جملات نمونه

the quizzer asked difficult questions.

پرسشگر سوالات دشواری پرسید.

she became a quizzer after winning several competitions.

او پس از برنده شدن در چندین مسابقه به یک پرسشگر تبدیل شد.

many students enjoy being a quizzer in class.

بسیاری از دانش آموزان از پرسشگر بودن در کلاس لذت می برند.

the quizzer's knowledge impressed everyone.

دانش پرسشگر همه را تحت تاثیر قرار داد.

he prepared thoroughly for his role as a quizzer.

او به طور کامل برای نقش خود به عنوان پرسشگر آماده شد.

being a quizzer requires quick thinking.

پرسشگر بودن نیاز به تفکر سریع دارد.

the quizzer hosted the event with great enthusiasm.

پرسشگر با شور و اشتیاق فراوان برنامه را اجرا کرد.

she is known as the best quizzer in her school.

او به عنوان بهترین پرسشگر در مدرسه اش شناخته می شود.

the quizzer provided hints to help the participants.

پرسشگر سرنخ هایی برای کمک به شرکت کنندگان ارائه داد.

he enjoys challenging himself as a quizzer.

او از به چالش کشیدن خود به عنوان یک پرسشگر لذت می برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید