raceline

[ایالات متحده]/reɪslaɪn/
[بریتانیا]/reɪslaɪn/

ترجمه

n. یک کانال یا کوچکی آب که برای دویدن استفاده می‌شود؛ یک مسیر یا مسافت دویدن.
شکل‌های واژه
جمعracelines

جملات نمونه

the cyclists formed a tight raceline to conserve energy.

سواره‌روهای در یک خط رقابتی تنگ ترکیب شدند تا انرژی خود را حفظ کنند.

he struggled to maintain his position in the fast raceline.

او در تلاش بود تا موقعیت خود را در خط رقابتی سریع حفظ کند.

you need experience to navigate a technical mountain bike raceline.

برای عبور از یک خط رقابتی دوچرخه‌ای تکنیکی، تجربه نیاز است.

the team director instructed the riders to organize the raceline.

مدیر تیم به رانندگان دستور داد تا خط رقابتی را سازماندهی کنند.

wind resistance is significantly reduced inside a well-formed raceline.

مقاومت باد در یک خط رقابتی خوب به طور قابل توجهی کاهش می‌یابد.

she accidentally overlapped wheels and disrupted the entire raceline.

او به طور غلط چرخ‌های خود را روی هم قرار داد و تمام خط رقابتی را به هم می‌ریزد.

the raceline accelerated sharply as they approached the final climb.

خط رقابتی به طور شدیدی شتاب گرفت وقتی به بالای نهایی نزدیک شدند.

riders take turns pulling at the front of the raceline.

رانندگان نوبت به نوبت در جلوی خط رقابتی کشیدن می‌کنند.

a crash in the middle of the raceline caused a pileup.

یک تصادف در وسط خط رقابتی باعث جمع شدن افراد شد.

staying in the raceline is crucial for time trial success.

در خط رقابتی ماندن برای موفقیت در رقابت‌های زمانی حیاتی است.

the novice rider was afraid to join the aggressive raceline.

راننده مبتدی می‌ترسید که به خط رقابتی خشن پیوسته باشد.

they rode in a raceline to cross the open plains faster.

آنها در یک خط رقابتی راندند تا سریعتر از پهنه‌های باز عبور کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید