cornering

[ایالات متحده]/ˈkɔːnərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkɔrnərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل چرخش در گوشه

عبارات و ترکیب‌ها

cornering speed

سرعت در پیچ

cornering force

نیروی در پیچ

cornering stability

پایداری در پیچ

cornering grip

چسبندگی در پیچ

cornering technique

تکنیک در پیچ

cornering dynamics

پویایی در پیچ

cornering behavior

رفتار در پیچ

cornering limits

محدودیت های در پیچ

cornering performance

عملکرد در پیچ

cornering response

واکنش در پیچ

جملات نمونه

the car was cornering sharply on the winding road.

ماشین با سرعت زیاد در جاده پرپیچ و خم در حال گردش بود.

he is cornering the market with his innovative products.

او با محصولات نوآورانه خود بازار را در دست گرفته است.

cornering a suspect requires careful planning by the police.

دستگیری یک مظنون نیاز به برنامه ریزی دقیق توسط پلیس دارد.

she excels at cornering her opponents in debates.

او در بحث‌ها در به زانو درآوردن حریفان خود مهارت دارد.

the athlete is known for cornering with precision during races.

این ورزشکار به دلیل گردش با دقت در طول مسابقات شناخته شده است.

cornering techniques are essential for racing success.

تکنیک‌های گردش برای موفقیت در مسابقه ضروری هستند.

he was cornering the issue during the meeting.

او در طول جلسه موضوع را به سمت خود سوق می داد.

cornering the cat required patience and skill.

گرفتن گربه نیاز به صبر و مهارت داشت.

the team is cornering the competition with their new strategy.

تیم با استراتژی جدید خود رقابت را در دست گرفته است.

she felt cornered when everyone asked her for a decision.

او احساس کرد که وقتی همه از او برای تصمیم گیری خواستند، به گوشه رانده شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید