raggedness

[ایالات متحده]/ˈræɡədnəs/
[بریتانیا]/ˈræɡɪdnəs/

ترجمه

n. حالت پاره یا فرسوده بودن؛ کیفیت زبر یا ناهماهنگ بودن؛ وضعیت دندانه‌دار یا ناهموار بودن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

raggedness of life

ناهمواری زندگی

raggedness in style

ناهمواری در سبک

raggedness of edges

ناهمواری لبه‌ها

raggedness of fabric

ناهمواری پارچه

raggedness of voice

ناهمواری صدا

raggedness in appearance

ناهمواری در ظاهر

raggedness of hair

ناهمواری مو

raggedness of lines

ناهمواری خطوط

raggedness of performance

ناهمواری اجرا

raggedness in movement

ناهمواری در حرکت

جملات نمونه

the raggedness of the old sweater made it feel cozy.

ناهمواری لباس کهنه باعث می‌شد احساس راحتی کند.

despite its raggedness, the painting had a certain charm.

با وجود ناهمواری‌اش، نقاشی جذابیت خاصی داشت.

her voice had a raggedness that spoke of her struggles.

صدای او لحنی داشت که از تلاش‌هایش خبر می‌داد.

the raggedness of the terrain made hiking difficult.

ناهمواری زمین پیاده‌روی را دشوار می‌کرد.

he admired the raggedness of the coastline.

او به ناهمواری خط ساحلی علاقه داشت.

the raggedness of the curtains added to the room's character.

ناهمواری پرده‌ها به شخصیت اتاق افزود.

there was a beauty in the raggedness of nature.

در ناهمواری طبیعت زیبایی وجود داشت.

the raggedness of his clothes reflected his lifestyle.

ناهمواری لباس‌هایش نشان‌دهنده سبک زندگی او بود.

she loved the raggedness of the handmade quilt.

او ناهمواری لحاف دست‌دوز را دوست داشت.

the raggedness of the mountain range was breathtaking.

ناهمواری رشته کوه ها نفس‌گیر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید