orderliness

[ایالات متحده]/'ɔ:dəlinis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نظم، ترتیب، مرتب بودن، سازماندهی شده خوب

عبارات و ترکیب‌ها

Maintaining orderliness

حفظ نظم

جملات نمونه

The orderliness of the library is maintained by the diligent librarians.

مرتب بودن کتابخانه توسط کتابداران کوشا حفظ می‌شود.

She appreciates the orderliness of his desk.

او از مرتب بودن میز او قدردانی می‌کند.

The orderliness of the classroom helps students focus on their studies.

مرتب بودن کلاس درس به دانش‌آموزان کمک می‌کند تا بر روی تحصیلات خود تمرکز کنند.

In a hospital, orderliness is crucial for patient care.

در یک بیمارستان، مرتب بودن برای مراقبت از بیماران بسیار مهم است.

The orderliness of the city streets reflects its efficient governance.

مرتب بودن خیابان‌های شهر نشان‌دهنده حکومت کارآمد آن است.

The orderliness of the data makes it easier to analyze.

مرتب بودن داده‌ها تجزیه و تحلیل آن را آسان‌تر می‌کند.

The orderliness of the event was evident in the detailed schedule.

مرتب بودن رویداد در برنامه دقیق آن آشکار بود.

The orderliness of his thoughts allowed him to make clear decisions.

مرتب بودن افکار او به او اجازه داد تصمیمات واضحی بگیرد.

The orderliness of the garden impressed visitors.

مرتب بودن باغ بازدیدکنندگان را تحت تأثیر قرار داد.

Orderliness in daily routines can lead to increased productivity.

مرتب بودن در روال‌های روزانه می‌تواند منجر به افزایش بهره‌وری شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید