rainfall

[ایالات متحده]/'reɪnfɔːl/
[بریتانیا]/'ren'fɔl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بارش به صورت باران; مقدار بارانی که می‌بارد

عبارات و ترکیب‌ها

heavy rainfall

بارش شدید

light rainfall

باران خفیف

rainfall amount

میزان بارش

seasonal rainfall

بارش فصلی

forecasted rainfall

بارش پیش‌بینی‌شده

rainfall measurement

اندازه گیری بارش

rainfall data

اطلاعات بارش

rainfall intensity

شدت بارش

abundant rainfall

باران فراوان

rainfall distribution

توزیع بارش

storm rainfall

بارش طوفانی

monsoon rainfall

باران موسمی

rainfall duration

مدت بارش

lack of rainfall

کمبود بارش

moderate rainfall

باران ملایم

جملات نمونه

the quantum of rainfall

میزان بارش

Rainfall is abundant in the region.

بارندگی در این منطقه فراوان است.

The unusually heavy rainfall was an ill omen for the travellers.

باران شدید غیرمعمول، نشانه‌ای بد برای مسافران بود.

The rainfall average s 800 mm. a year.

متوسط بارش سالانه 800 میلی‌متر است.

The amount of rainfall determines the quality of the crop.

میزان بارش بر کیفیت محصول تأثیر می‌گذارد.

Rainfall has been above normal this July.

بارش این ماه ژوئیه بالاتر از حد معمول بوده است.

What is the average rainfall for August in your country?

متوسط بارش باران در ماه آگوست در کشور شما چقدر است؟

Heavy rainfalls flooded the lowlands.

باران‌های شدید باعث سیل در مناطق پست شد.

The rainfall averages 1000mm a year.

متوسط بارش سالانه 1000 میلی‌متر است.

Hot climate and plentiful rainfall favor the growth of plants.

آب و هوای گرم و بارش فراوان به رشد گیاهان کمک می کند.

a water supply dependent on adequate rainfall;

یک منبع آب که به بارندگی کافی بستگی دارد.

Heavy rainfalls swamped the lowlands.

باران‌های شدید باعث آب‌گرفتگی مناطق پست شد.

The annual rainfall in this area was less than 50mm last year.

بارش سالانه در این منطقه سال گذشته کمتر از 50 میلی‌متر بود.

In a middling rainfall condition, calcium eluviate and movement in uprightness direction.

در شرایط بارندگی متوسط، کلسیم شسته شده و به سمت بالا حرکت می کند.

Rainfall averages out in this part of the country at 800mm a year.

متوسط بارش در این قسمت کشور به طور متوسط 800 میلی‌متر در سال است.

a speech that exacerbated racial tensions; a heavy rainfall that exacerbated the flood problems.

سخنرانی که تنش‌های نژادی را تشدید کرد؛ باران شدید که مشکلات سیل را تشدید کرد.

In the east, the water is mainly oceanic with relatively minor dilution from direct monsoonal rainfall and runoff from small streams.

در شرق، آب عمدتاً اقیانوسی است و رقیق‌سازی آن به دلیل بارش‌های موسمی مستقیم و روان آب از نهرها نسبتاً جزئی است.

Abstract : In dry area or sandy dryland, for the reason of scarce rainfall, windiness and lack of labor power and material resources, the low survivor ratio of afforestation were common.

چکیده: در مناطق خشک یا مناطق خشک و شنی، به دلیل بارش کم، وزش باد و فقدان نیروی کار و منابع مادی، نسبت بقای پایین کاشت درخت رایج بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید