ratcheting

[ایالات متحده]/ˈrætʃ.ɪ.tɪŋ/
[بریتانیا]/ˈrætʃ.ɪ.tɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مکانیزم یک چرخ دنده؛ مکانیزم قفل شونده؛ اتصال؛ کلاچ

عبارات و ترکیب‌ها

ratcheting up

افزایش تدریجی

ratcheting down

کاهش تدریجی

ratcheting effect

اثر افزایش تدریجی

ratcheting mechanism

مکانیزم افزایش تدریجی

ratcheting pressure

فشار افزایش تدریجی

ratcheting process

فرآیند افزایش تدریجی

ratcheting strategy

استراتژی افزایش تدریجی

ratcheting costs

هزینه های افزایش تدریجی

ratcheting policy

سیاست افزایش تدریجی

ratcheting standards

استانداردهای افزایش تدریجی

جملات نمونه

they are ratcheting up their efforts to improve customer service.

آنها تلاش خود را برای بهبود خدمات مشتریان افزایش می دهند.

the company is ratcheting down production to meet demand.

شرکت تولید را برای پاسخگویی به تقاضا کاهش می دهد.

he is ratcheting his training intensity for the upcoming marathon.

او شدت تمرین خود را برای ماراتن آینده افزایش می دهد.

the negotiations are ratcheting up as the deadline approaches.

همانطور که مهلت مقرر نزدیک می شود، مذاکرات تشدید می شود.

they are ratcheting up the pressure on the government to act.

آنها فشار بر دولت برای اقدام را افزایش می دهند.

the team is ratcheting up their performance in the playoffs.

تیم عملکرد خود را در پلی آف افزایش می دهد.

she is ratcheting her savings plan to reach her financial goals.

او برنامه پس انداز خود را برای دستیابی به اهداف مالی خود افزایش می دهد.

the tension between the two countries is ratcheting up.

ناآرامی بین دو کشور در حال افزایش است.

we need to start ratcheting up our marketing efforts.

ما باید تلاش های بازاریابی خود را افزایش دهیم.

the team is ratcheting up their game to compete better.

تیم برای رقابت بهتر، بازی خود را افزایش می دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید