rath

[ایالات متحده]/ræθ/
[بریتانیا]/ræθ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. زودتر از حد معمول; زود
Word Forms
جمعraths

عبارات و ترکیب‌ها

rath of fire

خشم آتش

rath of nature

خشم طبیعت

rath of gods

خشم خدایان

rath of vengeance

خشم انتقام

rath of fate

خشم سرنوشت

rath of time

خشم زمان

rath of shadows

خشم سایه‌ها

جملات نمونه

he expressed his rath towards the unfair treatment.

او خشم خود را نسبت به رفتار ناعادلانه ابراز کرد.

her rath was evident when she learned about the betrayal.

خشم او زمانی که درباره خیانت متوجه شد آشکار بود.

in a fit of rath, he broke the vase.

در یک لحظه خشم، او گلدان را شکست.

they tried to calm her rath after the argument.

آنها سعی کردند خشم او را پس از بحث آرام کنند.

his rath was directed at the poor service he received.

خشم او به سمت خدمات ضعیفی که دریافت کرده بود، هدایت شد.

she could not contain her rath any longer.

دیگر نمی‌توانست خشم خود را کنترل کند.

the rath of the crowd was palpable during the protest.

خشم جمعیت در طول اعتراض قابل لمس بود.

he regretted showing his rath in front of his colleagues.

او پشیمان بود که خشم خود را در مقابل همکارانش نشان داد.

her rath subsided after she had time to think.

خشم او پس از اینکه زمانی برای فکر کردن داشت، فروکش کرد.

they were afraid of inciting his rath with their comments.

آنها از برانگیختن خشم او با نظرات خود می‌ترسیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید