ratiocinating mind
ذهن استدلالگر
ratiocinating process
فرآیند استدلالگر
ratiocinating skills
مهارتهای استدلالگر
ratiocinating ability
توانایی استدلالگر
ratiocinating thoughts
افکار استدلالگر
ratiocinating approach
رویکرد استدلالگر
ratiocinating techniques
تکنیکهای استدلالگر
ratiocinating reasoning
استدلالگر استدلال
ratiocinating arguments
استدلالهای استدلالگر
ratiocinating conclusions
نتیجهگیریهای استدلالگر
he spent hours ratiocinating about the best strategy for the project.
او ساعتها در مورد بهترین استراتژی برای پروژه استدلال میکرد.
ratiocinating on the evidence led her to a surprising conclusion.
استدلال در مورد مدارک، او را به نتیجهگیری غیرمنتظرهای رساند.
the detective was ratiocinating over the clues he had gathered.
مامور پلیس در حال استدلال در مورد سرنخهایی بود که جمعآوری کرده بود.
ratiocinating about the past can help us understand our present better.
استدلال در مورد گذشته میتواند به ما کمک کند تا حال خود را بهتر درک کنیم.
she enjoys ratiocinating philosophical questions with her friends.
او از استدلال در مورد سؤالات فلسفی با دوستانش لذت میبرد.
ratiocinating the circumstances, he realized his mistake.
با استدلال در مورد شرایط، او متوجه اشتباه خود شد.
they were ratiocinating the implications of the new law.
آنها در مورد پیامدهای قانون جدید استدلال میکردند.
ratiocinating about his options, he decided to take a risk.
با استدلال در مورد گزینههای خود، او تصمیم گرفت ریسک کند.
while ratiocinating, she found connections she hadn’t noticed before.
در حالی که استدلال میکرد، ارتباطاتی را که قبلاً متوجه نشده بود، پیدا کرد.
he was ratiocinating whether to accept the job offer or not.
او در حال استدلال بود که آیا پیشنهاد شغلی را بپذیرد یا نه.
ratiocinating mind
ذهن استدلالگر
ratiocinating process
فرآیند استدلالگر
ratiocinating skills
مهارتهای استدلالگر
ratiocinating ability
توانایی استدلالگر
ratiocinating thoughts
افکار استدلالگر
ratiocinating approach
رویکرد استدلالگر
ratiocinating techniques
تکنیکهای استدلالگر
ratiocinating reasoning
استدلالگر استدلال
ratiocinating arguments
استدلالهای استدلالگر
ratiocinating conclusions
نتیجهگیریهای استدلالگر
he spent hours ratiocinating about the best strategy for the project.
او ساعتها در مورد بهترین استراتژی برای پروژه استدلال میکرد.
ratiocinating on the evidence led her to a surprising conclusion.
استدلال در مورد مدارک، او را به نتیجهگیری غیرمنتظرهای رساند.
the detective was ratiocinating over the clues he had gathered.
مامور پلیس در حال استدلال در مورد سرنخهایی بود که جمعآوری کرده بود.
ratiocinating about the past can help us understand our present better.
استدلال در مورد گذشته میتواند به ما کمک کند تا حال خود را بهتر درک کنیم.
she enjoys ratiocinating philosophical questions with her friends.
او از استدلال در مورد سؤالات فلسفی با دوستانش لذت میبرد.
ratiocinating the circumstances, he realized his mistake.
با استدلال در مورد شرایط، او متوجه اشتباه خود شد.
they were ratiocinating the implications of the new law.
آنها در مورد پیامدهای قانون جدید استدلال میکردند.
ratiocinating about his options, he decided to take a risk.
با استدلال در مورد گزینههای خود، او تصمیم گرفت ریسک کند.
while ratiocinating, she found connections she hadn’t noticed before.
در حالی که استدلال میکرد، ارتباطاتی را که قبلاً متوجه نشده بود، پیدا کرد.
he was ratiocinating whether to accept the job offer or not.
او در حال استدلال بود که آیا پیشنهاد شغلی را بپذیرد یا نه.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید