seeking re-election
در حال تلاش برای انتخاب مجدد
re-election campaign
کمپین انتخاب مجدد
won re-election
انتخاب مجدد را برد
chance for re-election
فرصت برای انتخاب مجدد
re-election bid
تلاش برای انتخاب مجدد
after re-election
پس از انتخاب مجدد
announced re-election
انتخاب مجدد را اعلام کرد
facing re-election
در حال مواجهه با انتخاب مجدد
re-election process
فرآیند انتخاب مجدد
successful re-election
انتخاب مجدد موفقیت آمیز
the president announced his intention to seek re-election next year.
رئیسجمهور اعلام کرد که قصد دارد سال آینده برای انتخاب مجدد نامزدی کند.
the incumbent senator faces a tough re-election battle.
سناتور فعلی با یک رقابت انتخاباتی دشوار برای انتخاب مجدد روبرو است.
his re-election campaign focused on economic growth and job creation.
کمپین انتخاب مجدد او بر رشد اقتصادی و ایجاد شغل متمرکز بود.
the governor is widely expected to win re-election comfortably.
به طور گسترده انتظار میرود که فرماندار به راحتی در انتخابات مجدد پیروز شود.
a successful re-election hinges on securing key endorsements.
یک انتخاب مجدد موفق به کسب حمایتهای کلیدی بستگی دارد.
the party strategists are planning a comprehensive re-election strategy.
استراتژیستهای حزب در حال برنامهریزی یک استراتژی جامع برای انتخاب مجدد هستند.
she decided against seeking re-election after two terms in office.
او پس از دو دوره در سمت خود تصمیم گرفت برای انتخاب مجدد نامزدی نکند.
his chances for re-election diminished following the scandal.
احتمال انتخاب مجدد او پس از رسوایی کاهش یافت.
the candidate's re-election platform included tax cuts and infrastructure improvements.
برنامه انتخاب مجدد نامزد شامل کاهش مالیات و بهبود زیرساختها بود.
a strong grassroots movement is vital for a successful re-election bid.
یک جنبش مردمی قوی برای یک تلاش موفقیتآمیز برای انتخاب مجدد ضروری است.
the polls suggest a close race for re-election.
نظرسنجیها نشان میدهد که رقابت برای انتخاب مجدد نزدیک است.
seeking re-election
در حال تلاش برای انتخاب مجدد
re-election campaign
کمپین انتخاب مجدد
won re-election
انتخاب مجدد را برد
chance for re-election
فرصت برای انتخاب مجدد
re-election bid
تلاش برای انتخاب مجدد
after re-election
پس از انتخاب مجدد
announced re-election
انتخاب مجدد را اعلام کرد
facing re-election
در حال مواجهه با انتخاب مجدد
re-election process
فرآیند انتخاب مجدد
successful re-election
انتخاب مجدد موفقیت آمیز
the president announced his intention to seek re-election next year.
رئیسجمهور اعلام کرد که قصد دارد سال آینده برای انتخاب مجدد نامزدی کند.
the incumbent senator faces a tough re-election battle.
سناتور فعلی با یک رقابت انتخاباتی دشوار برای انتخاب مجدد روبرو است.
his re-election campaign focused on economic growth and job creation.
کمپین انتخاب مجدد او بر رشد اقتصادی و ایجاد شغل متمرکز بود.
the governor is widely expected to win re-election comfortably.
به طور گسترده انتظار میرود که فرماندار به راحتی در انتخابات مجدد پیروز شود.
a successful re-election hinges on securing key endorsements.
یک انتخاب مجدد موفق به کسب حمایتهای کلیدی بستگی دارد.
the party strategists are planning a comprehensive re-election strategy.
استراتژیستهای حزب در حال برنامهریزی یک استراتژی جامع برای انتخاب مجدد هستند.
she decided against seeking re-election after two terms in office.
او پس از دو دوره در سمت خود تصمیم گرفت برای انتخاب مجدد نامزدی نکند.
his chances for re-election diminished following the scandal.
احتمال انتخاب مجدد او پس از رسوایی کاهش یافت.
the candidate's re-election platform included tax cuts and infrastructure improvements.
برنامه انتخاب مجدد نامزد شامل کاهش مالیات و بهبود زیرساختها بود.
a strong grassroots movement is vital for a successful re-election bid.
یک جنبش مردمی قوی برای یک تلاش موفقیتآمیز برای انتخاب مجدد ضروری است.
the polls suggest a close race for re-election.
نظرسنجیها نشان میدهد که رقابت برای انتخاب مجدد نزدیک است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید