recalcitrances

[ایالات متحده]/ri'kælsitrəns/
[بریتانیا]/rɪˈkælsɪtrəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقاومت; سرسختی; نافرمانی.

جملات نمونه

Your recalcitrance obliges firmness on my part.

حکم و سرسختی شما، مرا مجبور به قاطعیت می‌کند.

I hate recalcitrance, boorishness and disrespect for people.I have an inquiring mind and take an interest in everything new and unexplored.

من از لجبازی، بی فرهنگی و بی احترامی به مردم متنفرم. من ذهنی کنجکاو دارم و به همه چیز جدید و کشف نشده علاقه دارم.

His recalcitrance towards authority often got him into trouble.

خودسری او در برابر اقتدار اغلب او را در دردسر می‌انداخت.

Despite her recalcitrance, she eventually agreed to the terms.

با وجود خودسری‌اش، او در نهایت با شرایط موافقت کرد.

The teacher was frustrated by the student's recalcitrance to follow instructions.

معلم از خودسری دانش‌آموز در پیروی از دستورالعمل‌ها ناامید شده بود.

Dealing with his recalcitrance requires a lot of patience.

رسیدگی به خودسری او نیاز به صبر زیادی دارد.

The company had to take action due to the employee's recalcitrance.

به دلیل خودسری کارمند، شرکت مجبور به اقدام شد.

Her recalcitrance to change made the project difficult to complete.

خودسری او در برابر تغییر، تکمیل پروژه را دشوار کرد.

The team's progress was hindered by the manager's recalcitrance to new ideas.

پیشرفت تیم با خودسری مدیر در برابر ایده‌های جدید مختل شد.

The child's recalcitrance to eat vegetables made meal times a challenge.

خودسری کودک در خوردن سبزیجات، زمان صرف غذا را به چالش کشید.

She showed recalcitrance towards any form of authority.

او در برابر هر نوع اقتدار خودسری نشان می‌داد.

The project was delayed due to the team's recalcitrance to collaborate.

به دلیل خودسری تیم در همکاری، پروژه به تعویق افتاد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید