recapitulating

[ایالات متحده]/ˌriːkəˈpɪtʃʊleɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˌriːkəˈpɪtʃəˌleɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v.خلاصه کردن یا بازگو کردن نکات اصلی

عبارات و ترکیب‌ها

recapitulating events

بازگویی وقایع

recapitulating findings

بازگویی یافته‌ها

recapitulating ideas

بازگویی ایده‌ها

recapitulating arguments

بازگویی استدلال‌ها

recapitulating themes

بازگویی مضامین

recapitulating concepts

بازگویی مفاهیم

recapitulating discussions

بازگویی بحث‌ها

recapitulating lessons

بازگویی درس‌ها

recapitulating progress

بازگویی پیشرفت

recapitulating history

بازگویی تاریخ

جملات نمونه

recapitulating the main points helps with understanding.

بازگو کردن نکات اصلی به درک مطلب کمک می کند.

she began recapitulating the events of the meeting.

او شروع به بازگو کردن وقایع جلسه کرد.

recapitulating the chapter before the exam is essential.

بازگو کردن فصل قبل از امتحان ضروری است.

he was recapitulating his arguments in the debate.

او داشت استدلال های خود را در بحث بازگو می کرد.

recapitulating the findings can clarify the research.

بازگو کردن یافته ها می تواند تحقیقات را روشن کند.

during the presentation, she kept recapitulating her key messages.

در طول ارائه، او به طور مداوم پیام های کلیدی خود را بازگو می کرد.

recapitulating previous lessons aids in retention.

بازگو کردن دروس قبلی به حفظ اطلاعات کمک می کند.

he spent time recapitulating his travel experiences.

او زمانی را صرف بازگو کردن تجربیات سفر خود کرد.

the professor was recapitulating the lecture for the students.

استاد داشت سخنرانی را برای دانشجویان بازگو می کرد.

recapitulating the story helped the children remember it better.

بازگو کردن داستان به کودکان کمک کرد آن را بهتر به خاطر بسپارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید