recapped

[ایالات متحده]/ˈriːkæpt/
[بریتانیا]/ˈriːkæpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تجدید کردن آج یک لاستیک؛ خلاصه یا دوباره بیان کردن به طور مختصر

عبارات و ترکیب‌ها

recapped meeting

خلاصه جلسه

recapped notes

خلاصه یادداشت‌ها

recapped discussion

خلاصه بحث

recapped highlights

خلاصه نکات برجسته

recapped events

خلاصه رویدادها

recapped information

خلاصه اطلاعات

recapped feedback

خلاصه بازخورد

recapped summary

خلاصه خلاصه

recapped agenda

خلاصه دستور کار

recapped actions

خلاصه اقدامات

جملات نمونه

they recapped the main points of the meeting.

آنها نکات اصلی جلسه را خلاصه کردند.

after the presentation, she recapped the key findings.

پس از ارائه، او یافته‌های کلیدی را خلاصه کرد.

the news anchor recapped the day's events.

خبرنگو رویدادهای روز را خلاصه کرد.

he recapped the story for those who missed the movie.

او داستان را برای کسانی که فیلم را از دست داده بودند خلاصه کرد.

during the class, the teacher recapped the previous lesson.

در طول کلاس، معلم درس قبلی را خلاصه کرد.

before the exam, she recapped all the important topics.

قبل از امتحان، او تمام موضوعات مهم را خلاصه کرد.

the coach recapped the game strategy with the players.

مربی استراتژی بازی را با بازیکنان خلاصه کرد.

he recapped the highlights of his vacation.

او نکات برجسته تعطیلات خود را خلاصه کرد.

they recapped their discussion to ensure everyone was on the same page.

آنها بحث خود را خلاصه کردند تا اطمینان حاصل کنند همه در یک صفحه هستند.

she recapped the project's progress in her report.

او پیشرفت پروژه را در گزارش خود خلاصه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید