reckonings

[ایالات متحده]/ˈrɛkənɪŋz/
[بریتانیا]/ˈrɛkənɪŋz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. محاسبات; تخمین موقعیت یک کشتی; حساب‌ها; برندگان بالقوه در ورزش

عبارات و ترکیب‌ها

final reckonings

رسیدگی نهایی

moral reckonings

رسیدگی اخلاقی

personal reckonings

رسیدگی شخصی

harsh reckonings

رسیدگی سخت

financial reckonings

رسیدگی مالی

past reckonings

رسیدگی گذشته

future reckonings

رسیدگی آینده

public reckonings

رسیدگی عمومی

political reckonings

رسیدگی سیاسی

emotional reckonings

رسیدگی عاطفی

جملات نمونه

after the long journey, we faced our reckonings.

بعد از سفر طولانی، ما با حساب و کتاب خود روبرو شدیم.

he had many reckonings to make after the scandal.

او پس از رسوایی، حساب و کتاب‌های زیادی برای انجام داشت.

life is full of reckonings that shape our character.

زندگی پر از حساب و کتاب‌هایی است که شخصیت ما را شکل می‌دهد.

we must confront our past reckonings to move forward.

ما باید با حساب و کتاب‌های گذشته خود روبرو شویم تا به جلو حرکت کنیم.

her reckonings with failure taught her valuable lessons.

حساب و کتاب او با شکست، درس‌های ارزشمندی به او آموخت.

the reckonings of the past often haunt us.

حساب و کتاب‌های گذشته اغلب ما را آزار می‌دهند.

he faced the reckonings of his choices head-on.

او با شجاعت با حساب و کتاب‌های انتخاب‌های خود روبرو شد.

in the end, all reckonings lead to self-discovery.

در نهایت، همه حساب و کتاب‌ها به کشف خود منجر می‌شود.

her life was filled with emotional reckonings.

زندگی او با حساب و کتاب‌های احساسی پر شده بود.

each year brings its own set of reckonings.

هر سال مجموعه‌ای از حساب و کتاب‌های خود را به همراه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید