final reckonings
رسیدگی نهایی
moral reckonings
رسیدگی اخلاقی
personal reckonings
رسیدگی شخصی
harsh reckonings
رسیدگی سخت
financial reckonings
رسیدگی مالی
past reckonings
رسیدگی گذشته
future reckonings
رسیدگی آینده
public reckonings
رسیدگی عمومی
political reckonings
رسیدگی سیاسی
emotional reckonings
رسیدگی عاطفی
after the long journey, we faced our reckonings.
بعد از سفر طولانی، ما با حساب و کتاب خود روبرو شدیم.
he had many reckonings to make after the scandal.
او پس از رسوایی، حساب و کتابهای زیادی برای انجام داشت.
life is full of reckonings that shape our character.
زندگی پر از حساب و کتابهایی است که شخصیت ما را شکل میدهد.
we must confront our past reckonings to move forward.
ما باید با حساب و کتابهای گذشته خود روبرو شویم تا به جلو حرکت کنیم.
her reckonings with failure taught her valuable lessons.
حساب و کتاب او با شکست، درسهای ارزشمندی به او آموخت.
the reckonings of the past often haunt us.
حساب و کتابهای گذشته اغلب ما را آزار میدهند.
he faced the reckonings of his choices head-on.
او با شجاعت با حساب و کتابهای انتخابهای خود روبرو شد.
in the end, all reckonings lead to self-discovery.
در نهایت، همه حساب و کتابها به کشف خود منجر میشود.
her life was filled with emotional reckonings.
زندگی او با حساب و کتابهای احساسی پر شده بود.
each year brings its own set of reckonings.
هر سال مجموعهای از حساب و کتابهای خود را به همراه دارد.
final reckonings
رسیدگی نهایی
moral reckonings
رسیدگی اخلاقی
personal reckonings
رسیدگی شخصی
harsh reckonings
رسیدگی سخت
financial reckonings
رسیدگی مالی
past reckonings
رسیدگی گذشته
future reckonings
رسیدگی آینده
public reckonings
رسیدگی عمومی
political reckonings
رسیدگی سیاسی
emotional reckonings
رسیدگی عاطفی
after the long journey, we faced our reckonings.
بعد از سفر طولانی، ما با حساب و کتاب خود روبرو شدیم.
he had many reckonings to make after the scandal.
او پس از رسوایی، حساب و کتابهای زیادی برای انجام داشت.
life is full of reckonings that shape our character.
زندگی پر از حساب و کتابهایی است که شخصیت ما را شکل میدهد.
we must confront our past reckonings to move forward.
ما باید با حساب و کتابهای گذشته خود روبرو شویم تا به جلو حرکت کنیم.
her reckonings with failure taught her valuable lessons.
حساب و کتاب او با شکست، درسهای ارزشمندی به او آموخت.
the reckonings of the past often haunt us.
حساب و کتابهای گذشته اغلب ما را آزار میدهند.
he faced the reckonings of his choices head-on.
او با شجاعت با حساب و کتابهای انتخابهای خود روبرو شد.
in the end, all reckonings lead to self-discovery.
در نهایت، همه حساب و کتابها به کشف خود منجر میشود.
her life was filled with emotional reckonings.
زندگی او با حساب و کتابهای احساسی پر شده بود.
each year brings its own set of reckonings.
هر سال مجموعهای از حساب و کتابهای خود را به همراه دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید