recommendatory

[ایالات متحده]/ˌrɛkəˈmɛndətəri/
[بریتانیا]/ˌrɛkəˈmɛnəˌtɔri/

ترجمه

adj. توصیه کننده

عبارات و ترکیب‌ها

recommendatory advice

مشاوره توصیه‌ای

recommendatory note

یادداشت توصیه‌ای

recommendatory guidelines

دستورالعمل‌های توصیه‌ای

recommendatory report

گزارش توصیه‌ای

recommendatory action

اقدام توصیه‌ای

recommendatory statement

بیانیه توصیه‌ای

recommendatory measures

اقدامات توصیه‌ای

recommendatory proposal

پیشنهاد توصیه‌ای

recommendatory assessment

ارزیابی توصیه‌ای

recommendatory framework

چارچوب توصیه‌ای

جملات نمونه

the committee provided a recommendatory report on the new policy.

کمیته یک گزارش توصیه‌نامه‌ای در مورد سیاست جدید ارائه داد.

her recommendatory advice helped me make the right decision.

مشاوره توصیه‌نامه‌ای او به من کمک کرد تا تصمیم درستی بگیرم.

the recommendatory guidelines were well-received by the staff.

دستورالعمل‌های توصیه‌نامه‌ای توسط کارکنان به خوبی پذیرفته شد.

they issued a recommendatory statement on health practices.

آنها یک بیانیه توصیه‌نامه‌ای در مورد بهداشت منتشر کردند.

his recommendatory remarks were taken seriously by the team.

نظرات توصیه‌نامه‌ای او توسط تیم جدی گرفته شد.

the recommendatory nature of the rules allows for flexibility.

ماهیت توصیه‌نامه‌ای قوانین اجازه انعطاف‌پذیری می‌دهد.

she wrote a recommendatory letter for her colleague.

او یک نامه توصیه‌نامه‌ای برای همکارش نوشت.

the conference included several recommendatory sessions.

کنفرانس شامل چندین نشست توصیه‌نامه‌ای بود.

his recommendatory approach to leadership inspired many.

رویکرد توصیه‌نامه‌ای او به رهبری الهام بخش بسیاری بود.

the recommendatory principles were established to guide best practices.

اصول توصیه‌نامه‌ای برای راهنمایی بهترین شیوه‌ها تعیین شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید