recuperations

[ایالات متحده]/rɪˌkjuː.pəˈreɪ.ʃən/
[بریتانیا]/rɪˌkuː.pəˈreɪ.ʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرایند بهبود سلامتی یا قوت؛ عمل بازپس‌گیری یا بازگرداندن

عبارات و ترکیب‌ها

quick recuperation

بازیابی سریع

full recuperation

بازیابی کامل

recuperation period

دوره بازیابی

active recuperation

بازیابی فعال

recuperation time

زمان بازیابی

mental recuperation

بازیابی ذهنی

physical recuperation

بازیابی جسمانی

recuperation strategies

استراتژی‌های بازیابی

recuperation techniques

تکنیک‌های بازیابی

recuperation process

فرآیند بازیابی

جملات نمونه

after the surgery, she focused on her recuperation.

پس از جراحی، او بر بهبودی خود تمرکز کرد.

his recuperation took longer than expected.

بهبودی او بیشتر از حد انتظار طول کشید.

the doctor recommended a period of recuperation.

پزشک یک دوره بهبودی توصیه کرد.

she found peace during her recuperation at the spa.

او در طول بهبودی خود در اسپا آرامش یافت.

proper nutrition is essential for effective recuperation.

تغذیه مناسب برای بهبودی موثر ضروری است.

physical therapy can aid in the recuperation process.

فیزیوتراپی می تواند به روند بهبودی کمک کند.

he took a vacation for his mental recuperation.

او برای بهبودی ذهنی خود تعطیلات گرفت.

regular check-ups are important during recuperation.

معاینات منظم در طول بهبودی مهم هستند.

she engaged in light exercise to support her recuperation.

او برای حمایت از بهبودی خود ورزش های سبک انجام داد.

the hospital provided resources for patient recuperation.

بیمارستان منابعی را برای بهبودی بیماران فراهم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید