redenomination

[ایالات متحده]/ˌriːdɪˈnəʊmɪneɪʃən/
[بریتانیا]/ˌriːdəˈnəʊmɪneɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل تغییر ارزش اسمی یک ارز

عبارات و ترکیب‌ها

currency redenomination

بازتخصیص ارز

redenomination process

فرآیند بازتخصیص

redenomination policy

سیاست بازتخصیص

redenomination impact

اثرات بازتخصیص

redenomination scheme

طرح بازتخصیص

redenomination effects

اثرات بازتخصیص

redenomination announcement

اعلام بازتخصیص

redenomination date

تاریخ بازتخصیص

post-redenomination

پس از بازتخصیص

redenomination plan

برنامه بازتخصیص

جملات نمونه

the country decided to implement a redenomination of its currency.

کشور تصمیم گرفت طرح بازارگردانی ارز خود را اجرا کند.

redenomination can help simplify financial transactions.

بازارگردانی می‌تواند به ساده‌سازی تراکنش‌های مالی کمک کند.

many citizens were confused by the redenomination process.

بسیاری از شهروندان در مورد فرآیند بازارگردانی سردرگم بودند.

experts believe redenomination can stabilize the economy.

متخصصان معتقدند بازارگردانی می‌تواند اقتصاد را تثبیت کند.

after the redenomination, prices were adjusted accordingly.

پس از بازارگردانی، قیمت‌ها متناسب با آن تنظیم شد.

redenomination often involves removing zeros from the currency.

بازارگردانی اغلب شامل حذف صفر از ارز می‌شود.

the government announced a redenomination plan to combat inflation.

دولت یک طرح بازارگردانی برای مقابله با تورم اعلام کرد.

redenomination can lead to a temporary increase in prices.

بازارگردانی می‌تواند منجر به افزایش موقتی قیمت‌ها شود.

public education is essential during a redenomination to avoid panic.

آموزش عمومی در طول بازارگردانی برای جلوگیری از وحشت ضروری است.

investors reacted positively to the news of redenomination.

سرمایه‌گذاران به خبر بازارگردانی به طور مثبت واکنش نشان دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید