redeterminations

[ایالات متحده]/ˌriːdɪˌtɜːmɪˈneɪʃən/
[بریتانیا]/ˌriːdɪˌtɜrmɪˈneɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل دوباره تعیین کردن چیزی؛ فرآیند ایجاد یک تعیین جدید

عبارات و ترکیب‌ها

redetermination process

فرآیند بازپیمایش

redetermination request

درخواست بازپیمایش

redetermination period

دوره بازپیمایش

redetermination criteria

معیارهای بازپیمایش

redetermination hearing

جلسه بازپیمایش

redetermination appeal

شکایت بازپیمایش

redetermination decision

تصمیم بازپیمایش

redetermination review

بررسی بازپیمایش

redetermination notice

اطلاع‌رسانی بازپیمایش

redetermination guidelines

دستورالعمل‌های بازپیمایش

جملات نمونه

the redetermination of the policy will affect many people.

تعیین مجدد سیاست بر بسیاری از افراد تأثیر خواهد گذاشت.

after the redetermination, the results were more favorable.

پس از تعیین مجدد، نتایج مطلوب‌تر بودند.

we need a redetermination of the project's scope.

ما به تعیین مجدد دامنه پروژه نیاز داریم.

the redetermination process was lengthy and complicated.

فرآیند تعیین مجدد طولانی و پیچیده بود.

they announced the redetermination of the funding allocations.

آنها اعلام کردند که تخصیص بودجه‌ها تعیین مجدد خواهد شد.

redetermination of the deadlines is necessary for better planning.

تعیین مجدد مهلت‌ها برای برنامه‌ریزی بهتر ضروری است.

the redetermination of the data revealed new insights.

تعیین مجدد داده‌ها، بینش‌های جدیدی را نشان داد.

she requested a redetermination of her eligibility.

او درخواست تعیین مجدد واجد شرایط بودن خود را کرد.

redetermination of the measurements is crucial for accuracy.

تعیین مجدد اندازه‌گیری‌ها برای دقت بسیار مهم است.

the committee will handle the redetermination of the criteria.

کمیته مسئولیت تعیین مجدد معیارها را بر عهده خواهد گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید