refloat a ship
بازگرداندن یک کشتی به شناور
attempt to refloat
تلاش برای بازگرداندن به شناور
When judge it's impossible to refloat without aid, promptly inform Owners to arrange salvage assistance to refloat the vessel.
وقتی قضاوت شود که بدون کمک نمیتوان کشتی را دوباره آبانداز کرد، به سرعت به مالکان اطلاع دهید تا برای سازماندهی کمکهای امدادی برای آباندازی کشتی اقدام کنند.
Refloating the sunken ship proved impractical because of the great expense.
کشاندن مجدد کشتی غرق شده به دلیل هزینه های زیاد غیرعملی بود.
Refloating the sunken ship intact proved impracticable because of its fragility.
به دلیل شکنندگی آن، شناور کردن مجدد کشتی غرق شده سالم غیرممکن بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید