refloating

[ایالات متحده]/riːˈfləʊtɪŋ/
[بریتانیا]/riːˈfloʊtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. برای شناور کردن دوباره چیزی; نجات دادن

عبارات و ترکیب‌ها

refloating efforts

تلاش‌های بازجوش

refloating operation

عملیات بازجوش

refloating plan

برنامه بازجوش

refloating vessel

کشتی بازجوش

refloating strategy

استراتژی بازجوش

refloating process

فرآیند بازجوش

refloating project

پروژه بازجوش

refloating technique

تکنیک بازجوش

refloating success

موفقیت بازجوش

refloating challenge

چالش بازجوش

جملات نمونه

the team is working on refloating the stranded ship.

تیم در حال تلاش برای شناور کردن مجدد کشتی سرگردان است.

refloating the vessel took several hours.

شناور کردن مجدد کشتی چندین ساعت طول کشید.

they used a crane for refloating the cargo ship.

آنها برای شناور کردن مجدد کشتی باری از یک جرثقیل استفاده کردند.

refloating operations require careful planning.

عملیات شناور کردن مجدد نیاز به برنامه ریزی دقیق دارد.

the salvage crew specializes in refloating sunken boats.

گروه نجات در شناور کردن مجدد قایق های غرق شده تخصص دارد.

refloating efforts were hampered by bad weather.

تلاش های شناور کردن مجدد به دلیل آب و هوای نامساعد مختل شد.

they achieved success in refloating the old wreck.

آنها در شناور کردن مجدد کشتی غرق قدیمی موفق شدند.

refloating requires specialized equipment and expertise.

شناور کردن مجدد نیاز به تجهیزات و تخصص تخصصی دارد.

after several attempts, they succeeded in refloating the yacht.

پس از چندین تلاش، آنها در شناور کردن مجدد قایق تفریحی موفق شدند.

the operation of refloating the ship was complex and challenging.

عملیات شناور کردن مجدد کشتی پیچیده و چالش برانگیز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید