refuelled

[ایالات متحده]/ˌriːˈfjʊəld/
[بریتانیا]/ˌriːˈfjuːld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سوخت رساندن به یک وسیله نقلیه یا هواپیما

عبارات و ترکیب‌ها

refuelled vehicle

خودروی سوار شده

refuelled aircraft

هواپیمای سوار شده

refuelled station

ایستگاه سوار شده

refuelled rocket

موشک سوار شده

refuelled ship

کشتی سوار شده

refuelled engine

موتور سوار شده

refuelled tank

تانک سوار شده

refuelled fleet

ناوگان سوار شده

refuelled bus

اتوبوس سوار شده

refuelled car

خودروی سوار شده

جملات نمونه

the car was refuelled before the long journey.

خودرو قبل از سفر طولانی سوخت‌گیری شد.

they refuelled the plane quickly to avoid delays.

آنها هواپیما را به سرعت سوخت‌گیری کردند تا از تاخیر جلوگیری کنند.

after the race, the team refuelled their vehicles.

پس از مسابقه، تیم خودروهای خود را سوخت‌گیری کرد.

he refuelled his energy with a quick snack.

او با یک میان‌وعده سریع انرژی خود را دوباره تامین کرد.

the station is where we refuelled our truck.

ایستگاه جایی بود که کامیون خود را سوخت‌گیری کردیم.

she refuelled her passion for painting by taking a class.

او با شرکت در یک کلاس، اشتیاق خود را به نقاشی دوباره زنده کرد.

we refuelled the generator to keep the power running.

ما ژنراتور را سوخت‌گیری کردیم تا برق روشن بماند.

before heading out, make sure to get refuelled.

قبل از خروج، مطمئن شوید که سوخت‌گیری کنید.

the coach encouraged the players to refuel during breaks.

مربی بازیکنان را تشویق کرد تا در زمان استراحت سوخت‌گیری کنند.

they refuelled with coffee after a long meeting.

آنها پس از یک جلسه طولانی با قهوه سوخت‌گیری کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید