regularizer function
تابع منظمکننده
using a regularizer
استفاده از یک منظمکننده
regularizer term
جمله منظمکننده
add regularizer
اضافه کردن منظمکننده
regularizer weight
وزن منظمکننده
regularizer penalty
جریمه منظمکننده
regularizer effect
اثر منظمکننده
regularizer parameter
پارامتر منظمکننده
the regularizer helped prevent overfitting in the model.
تنظیمکننده به جلوگیری از بیشبرازش در مدل کمک کرد.
we used an l1 regularizer to encourage sparsity.
ما از یک تنظیمکننده l1 برای تشویق به پراکندگی استفاده کردیم.
adding a regularizer can improve generalization performance.
افزودن یک تنظیمکننده میتواند عملکرد تعمیمدهنده را بهبود بخشد.
the weight decay regularizer penalized large weights.
تنظیمکننده کاهش وزن، وزنهای بزرگ را مجازات کرد.
we compared models with and without a regularizer.
ما مدلها را با و بدون تنظیمکننده مقایسه کردیم.
the regularizer minimized the complexity of the neural network.
تنظیمکننده پیچیدگی شبکه عصبی را به حداقل رساند.
ridge regression employs an l2 regularizer.
رگرسیون ریج از یک تنظیمکننده l2 استفاده میکند.
elastic net combines l1 and l2 regularizers.
شبکه کشسان l1 و l2 را با هم ترکیب میکند.
the optimal regularizer parameter was determined empirically.
پارامتر بهینه تنظیمکننده به طور تجربی تعیین شد.
a strong regularizer can lead to underfitting.
یک تنظیمکننده قوی میتواند منجر به کمبرازش شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید