reharmonization

[ایالات متحده]/ˌriːˌhɑːmənaɪˈzeɪʃən/
[بریتانیا]/ˌriːˌhɑːrmənaɪˈzeɪʃən/

ترجمه

n. عمل یا فرایند تغییر هارمونی در یک اثر موسیقی با تخصیص مجدد آکوردها یا پیشرفت‌های هارمونیک.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

reharmonization technique

تکنیک تغییر هارمونی

reharmonization process

فرآیند تغییر هارمونی

reharmonization strategy

استراتژی تغییر هارمونی

reharmonization method

روش تغییر هارمونی

reharmonization theory

نظریه تغییر هارمونی

جملات نمونه

the composer employed harmonic reharmonization to transform the traditional melody into a contemporary piece.

سازنده از تغییر هارمونیک برای تبدیل مелودی سنتی به یک آثار معاصر استفاده کرد.

jazz musicians often use chordal reharmonization to add complexity to familiar standards.

موسیقی‌دانان جاز معمولاً از تغییر هارمونیک چرچه‌ای برای افزودن پیچیدگی به استانداردهای معمول استفاده می‌کنند.

the arranger's melodic reharmonization technique brought new life to the vintage ballad.

فناوری تغییر هارمونیک ملودیک آранژور، زنده‌یی جدیدی به آوازهای قدیمی داد.

modal reharmonization creates an ethereal atmosphere by shifting between different modes.

تغییر هارمونیک مودال با تغییر بین مودهای مختلف، یک جو بی‌نهایت را ایجاد می‌کند.

this piece demonstrates how dynamic reharmonization can alter the emotional impact of a musical passage.

این آثار نشان می‌دهد که چگونه تغییر هارمونیک دینامیک می‌تواند تأثیر عاطفی یک عبور موسیقی را تغییر دهد.

the professor taught students various methods of reharmonization in the advanced harmony class.

پروفسور روش‌های مختلف تغییر هارمونیک را در کلاس هارمونی پیشرفته به دانشجویان آموزش داد.

creative reharmonization requires both technical skill and artistic intuition.

تغییر هارمونیک خلاقانه هم نیاز به مهارت فنی و هم احساس هنری دارد.

film composers frequently use reharmonization to match the changing moods on screen.

سازندگان فیلم معمولاً از تغییر هارمونیک برای تطابق با حالات متفاوت روی صفحه نمایش استفاده می‌کنند.

the innovative reharmonization approach challenged conventional harmonic progressions.

رویکرد نوآورانه تغییر هارمونیک، پیشرفت‌های هارمونیک متعارف را چالش می‌پذیرد.

modern reharmonization often incorporates elements from multiple musical traditions.

تغییر هارمونیک مدرن اغلب از عناصر چند سنت موسیقی استفاده می‌کند.

experimental reharmonization pushes the boundaries of traditional harmony.

تغییر هارمونیک تجربی مرزهای هارمونی سنتی را به چالش می‌کشد.

the studio engineer applied subtle reharmonization to enhance the vocal track's resonance.

مهندس استودیو تغییر هارمونیک ظریفی را برای افزایش تشدید پیش‌نویس صدای اعمال کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید