relives

[ایالات متحده]/rɪˈliːvz/
[بریتانیا]/rɪˈlivz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (در تخیل) دوباره زندگی کردن... دوباره تجربه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

relives moments

باز زندگی کردن لحظه‌ها

relives memories

باز زندگی کردن خاطرات

relives experiences

باز زندگی کردن تجربیات

relives history

باز زندگی کردن تاریخ

relives past

باز زندگی کردن گذشته

relives events

باز زندگی کردن رویدادها

relives joy

باز زندگی کردن شادی

relives pain

باز زندگی کردن درد

relives dreams

باز زندگی کردن رویاها

relives adventures

باز زندگی کردن ماجراجویی‌ها

جملات نمونه

she relives her childhood memories every summer.

او هر تابستان خاطرات دوران کودکی خود را زنده می‌کند.

he relives the excitement of his first concert.

او هیجان اولین کنسرت خود را زنده می‌کند.

the movie relives the struggles of the past.

فیلم تلاش‌های گذشته را زنده می‌کند.

every time he reads that book, he relives the adventure.

هر بار که آن کتاب را می‌خواند، ماجراجویی را زنده می‌کند.

she often relives the joy of her wedding day.

او اغلب شادی روز عروسی خود را زنده می‌کند.

he relives the thrill of winning the championship.

او هیجان برنده شدن در مسابقات قهرمانی را زنده می‌کند.

the game allows players to relive historical battles.

بازی به بازیکنان اجازه می‌دهد تا نبردهای تاریخی را زنده کنند.

she relives the moment she met her best friend.

او لحظه‌ای که بهترین دوست خود را ملاقات کرد، زنده می‌کند.

he relives the pain of losing his pet.

او درد از دست دادن حیوان خانگی خود را زنده می‌کند.

the documentary relives significant events in history.

مستند رویدادهای مهم تاریخی را زنده می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید