relives moments
باز زندگی کردن لحظهها
relives memories
باز زندگی کردن خاطرات
relives experiences
باز زندگی کردن تجربیات
relives history
باز زندگی کردن تاریخ
relives past
باز زندگی کردن گذشته
relives events
باز زندگی کردن رویدادها
relives joy
باز زندگی کردن شادی
relives pain
باز زندگی کردن درد
relives dreams
باز زندگی کردن رویاها
relives adventures
باز زندگی کردن ماجراجوییها
she relives her childhood memories every summer.
او هر تابستان خاطرات دوران کودکی خود را زنده میکند.
he relives the excitement of his first concert.
او هیجان اولین کنسرت خود را زنده میکند.
the movie relives the struggles of the past.
فیلم تلاشهای گذشته را زنده میکند.
every time he reads that book, he relives the adventure.
هر بار که آن کتاب را میخواند، ماجراجویی را زنده میکند.
she often relives the joy of her wedding day.
او اغلب شادی روز عروسی خود را زنده میکند.
he relives the thrill of winning the championship.
او هیجان برنده شدن در مسابقات قهرمانی را زنده میکند.
the game allows players to relive historical battles.
بازی به بازیکنان اجازه میدهد تا نبردهای تاریخی را زنده کنند.
she relives the moment she met her best friend.
او لحظهای که بهترین دوست خود را ملاقات کرد، زنده میکند.
he relives the pain of losing his pet.
او درد از دست دادن حیوان خانگی خود را زنده میکند.
the documentary relives significant events in history.
مستند رویدادهای مهم تاریخی را زنده میکند.
relives moments
باز زندگی کردن لحظهها
relives memories
باز زندگی کردن خاطرات
relives experiences
باز زندگی کردن تجربیات
relives history
باز زندگی کردن تاریخ
relives past
باز زندگی کردن گذشته
relives events
باز زندگی کردن رویدادها
relives joy
باز زندگی کردن شادی
relives pain
باز زندگی کردن درد
relives dreams
باز زندگی کردن رویاها
relives adventures
باز زندگی کردن ماجراجوییها
she relives her childhood memories every summer.
او هر تابستان خاطرات دوران کودکی خود را زنده میکند.
he relives the excitement of his first concert.
او هیجان اولین کنسرت خود را زنده میکند.
the movie relives the struggles of the past.
فیلم تلاشهای گذشته را زنده میکند.
every time he reads that book, he relives the adventure.
هر بار که آن کتاب را میخواند، ماجراجویی را زنده میکند.
she often relives the joy of her wedding day.
او اغلب شادی روز عروسی خود را زنده میکند.
he relives the thrill of winning the championship.
او هیجان برنده شدن در مسابقات قهرمانی را زنده میکند.
the game allows players to relive historical battles.
بازی به بازیکنان اجازه میدهد تا نبردهای تاریخی را زنده کنند.
she relives the moment she met her best friend.
او لحظهای که بهترین دوست خود را ملاقات کرد، زنده میکند.
he relives the pain of losing his pet.
او درد از دست دادن حیوان خانگی خود را زنده میکند.
the documentary relives significant events in history.
مستند رویدادهای مهم تاریخی را زنده میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید