experiences

[ایالات متحده]/ɪkˈspɪəriənz/
[بریتانیا]/ɪkˈspɪriənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع تجربه؛ رویدادها یا فعالیت‌هایی که فرد از سر گذرانده است

عبارات و ترکیب‌ها

shared experiences

تجربه‌های مشترک

life experiences

تجربه‌های زندگی

unique experiences

تجربه‌های منحصر به فرد

personal experiences

تجربه‌های شخصی

cultural experiences

تجربه‌های فرهنگی

travel experiences

تجربه‌های سفر

learning experiences

تجربه‌های یادگیری

new experiences

تجربه‌های جدید

shared learning experiences

تجربه‌های مشترک یادگیری

memorable experiences

تجربه‌های به یاد ماندنی

جملات نمونه

she shared her travel experiences with us.

او تجربیات سفر خود را با ما در میان گذاشت.

he has a wealth of experiences in the field.

او تجربیات زیادی در این زمینه دارد.

learning from past experiences is crucial.

یادگیری از تجربیات گذشته بسیار مهم است.

they documented their experiences during the project.

آنها تجربیات خود را در طول پروژه مستند کردند.

her experiences shaped her career choices.

تجربیات او مسیر شغلی او را شکل داد.

we can learn a lot from each other's experiences.

ما می توانیم از تجربیات یکدیگر بسیار یاد بگیریم.

his life experiences make him a great mentor.

تجربیات زندگی او او را به یک مربی عالی تبدیل کرده است.

they exchanged experiences during the workshop.

آنها تجربیات خود را در طول کارگاه تبادل کردند.

her unique experiences provide valuable insights.

تجربیات منحصر به فرد او بینش های ارزشمندی ارائه می دهد.

we should reflect on our past experiences regularly.

ما باید به طور منظم به تجربیات گذشته خود فکر کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید