remittals

[ایالات متحده]/rɪˈmɪtəl/
[بریتانیا]/rɪˈmɪtəl/

ترجمه

n. عمل بخشیدن یا عفو کردن؛ بازگشت یک پرونده به دادگاه پایین‌تر؛ عمل کاهش یا تسکین دادن

عبارات و ترکیب‌ها

remittal request

درخواست بازپرداخت

remittal process

فرآیند بازپرداخت

remittal notice

اطلاع‌رسانی بازپرداخت

remittal form

فرم بازپرداخت

remittal confirmation

تایید بازپرداخت

remittal details

جزئیات بازپرداخت

remittal agreement

توافقنامه بازپرداخت

remittal amount

مبلغ بازپرداخت

remittal instructions

دستورالعمل‌های بازپرداخت

remittal service

خدمات بازپرداخت

جملات نمونه

the remittal of funds was processed quickly.

انتقال وجوه به سرعت انجام شد.

she received a remittal notice from the bank.

او اخطاریه انتقال وجه را از بانک دریافت کرد.

the remittal process can take several days.

فرایند انتقال وجه ممکن است چند روز طول بکشد.

we need to confirm the remittal details before proceeding.

ما باید جزئیات انتقال وجه را قبل از ادامه تایید کنیم.

his remittal was delayed due to banking errors.

انتقال وجه او به دلیل خطاهای بانکی به تاخیر افتاد.

the company offers remittal services for international clients.

این شرکت خدمات انتقال وجه را برای مشتریان بین المللی ارائه می دهد.

she was grateful for the remittal assistance provided.

او از کمک ارائه شده برای انتقال وجه سپاسگزار بود.

the remittal instructions were clear and easy to follow.

دستورالعمل های انتقال وجه واضح و آسان برای دنبال کردن بود.

after the remittal, the funds appeared in her account.

پس از انتقال وجه، وجوه در حساب او ظاهر شد.

they discussed the remittal options available to them.

آنها گزینه های انتقال وجه موجود برای آنها را مورد بحث قرار دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید