remorseless

[ایالات متحده]/rɪ'mɔːslɪs/
[بریتانیا]/rɪ'mɔrsləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌رحم؛ ظالم؛ بی‌رحم؛ فاقد رحم.

جملات نمونه

The remorseless killer showed no mercy towards his victims.

قاتل بی‌رحم هیچ رحمتی به سمت قربانیان خود نشان نداد.

She faced her remorseless boss with determination and resilience.

او با اراده و انعطاف‌پذیری، رئیس بی‌رحم خود را مواجه کرد.

The remorseless advance of technology is changing the way we live.

پیشرفت بی‌رحمانه فناوری، روش زندگی ما را تغییر می‌دهد.

The remorseless march of time waits for no one.

جریان بی‌رحمانه زمان برای هیچ کس صبر نمی‌کند.

He was known for his remorseless pursuit of success at any cost.

او به خاطر تعقیب بی‌رحمانه موفقیت به هر قیمتی شناخته می‌شد.

The remorseless truth of the matter could not be ignored.

حقیقت بی‌رحمانه موضوع قابل نادیده گرفتن نبود.

The remorseless waves crashed against the shore relentlessly.

امواج بی‌رحم به طور مداوم به ساحل برخورد می‌کردند.

Her remorseless criticism left him feeling defeated and demoralized.

نقد بی‌رحمانه او باعث شد او احساس شکست و بی‌انگیزگی کند.

The remorseless winter brought hardship to the villagers.

زمستان بی‌رحم باعث سختی برای اهالی روستا شد.

The remorseless logic of the argument was impossible to refute.

منطق بی‌رحمانه استدلال غیرقابل انکار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید