remotenesses

[ایالات متحده]/rɪˈməʊtnəs/
[بریتانیا]/rɪˈmoʊtnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فاصله از مرکز؛ دور بودن

جملات نمونه

The remoteness of the village made it difficult to access.

دورافتاده بودن دهکده دسترسی به آن را دشوار می‌کرد.

The remoteness of the cabin provided a peaceful retreat.

دورافتاده بودن کلبه یک مکان آرامش‌بخش برای استراحت فراهم می‌کرد.

The remoteness of the island made it a perfect place for a digital detox.

دورافتاده بودن جزیره آن را به مکان مناسبی برای سمومزدایی دیجیتال تبدیل کرد.

The remoteness of the location added to its charm.

دورافتاده بودن مکان به جذابیت آن افزود.

The remoteness of the mountain range made it a challenging trek.

دورافتاده بودن رشته کوه آن را به یک سفر دشوار تبدیل کرد.

The remoteness of the desert meant few people ventured there.

دورافتاده بودن صحرا به این معنا بود که افراد کمی به آنجا سر می‌زدند.

The remoteness of the region contributed to its unique culture.

دورافتاده بودن منطقه به فرهنگ منحصر به فرد آن کمک کرد.

The remoteness of the forest allowed for rare wildlife to thrive.

دورافتاده بودن جنگل به حیات وحش کمیاب اجازه رشد داد.

The remoteness of the monastery attracted those seeking solitude.

دورافتاده بودن صومعه کسانی را که به دنبال تنهایی بودند، جذب می‌کرد.

The remoteness of the location made it a perfect spot for stargazing.

دورافتاده بودن مکان آن را به مکان مناسبی برای تماشای ستارگان تبدیل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید