remount

[ایالات متحده]/riː'maʊnt/
[بریتانیا]/ˌri'maʊnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. دوباره سوار شدن; دوباره بالا رفتن یا بازگشتن
vt. دوباره نصب کردن
n. اسب جایگزین; اسب جدید

عبارات و ترکیب‌ها

remount a horse

بازنشانی اسب

جملات نمونه

she went to remount her horse.

او برای سوار شدن مجدد اسب خود رفت.

the raid was remounted in August.

حمله در ماه آگوست دوباره انجام شد.

remount the best photos in glass-fronted mounts.

عکس‌های برتر را در قاب‌های شیشه‌ای دوباره نصب کنید.

to remount a horse

برای سوار شدن مجدد به اسب

they had to remount the artwork on the wall

آنها مجبور شدند اثر هنری را دوباره روی دیوار نصب کنند.

the soldiers remounted their weapons

سربازان سلاح‌های خود را دوباره نصب کردند.

she had to remount the tire on her bike

او مجبور شد لاستیک دوچرخه خود را دوباره نصب کند.

the actor remounted the play for a new audience

بازیگر نمایش را برای مخاطبان جدید دوباره روی صحنه برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید