| جمع | repetiteurs |
music repetiteur
اجرای مجدد موسیقی
repetiteur role
نقش تکرار کننده
repetiteur practice
تمرین تکرار کننده
repetiteur session
جلسه تکرار کننده
repetiteur skills
مهارت های تکرار کننده
repetiteur training
آموزش تکرار کننده
repetiteur experience
تجربه تکرار کننده
repetiteur duties
وظایف تکرار کننده
repetiteur position
موقعیت تکرار کننده
repetiteur collaboration
همکاری تکرار کننده
the repetiteur helped the singer prepare for the audition.
تکرار کننده به خواننده کمک کرد تا برای تست صدا آماده شود.
as a repetiteur, she worked closely with the orchestra.
همکاری او با ارکستر به عنوان تکرار کننده بسیار نزدیک بود.
the repetiteur provided valuable feedback on the performance.
تکرار کننده بازخورد ارزشمندی در مورد اجرا ارائه داد.
he served as a repetiteur for the ballet company.
او به عنوان تکرار کننده برای گروه باله خدمت کرد.
the repetiteur is essential for preparing the cast.
تکرار کننده برای آماده کردن بازیگران ضروری است.
she learned a lot from her time as a repetiteur.
او از زمانی که به عنوان تکرار کننده کار می کرد، چیزهای زیادی آموخت.
the repetiteur coordinated the rehearsals for the opera.
تکرار کننده هماهنگی تمرینات اپرا را انجام داد.
many famous conductors started their careers as repetiteurs.
بسیاری از رهبران ارکستر مشهور، شروع به کار خود به عنوان تکرار کننده کردند.
the repetiteur's role is often overlooked in productions.
نقش تکرار کننده اغلب در تولیدات نادیده گرفته می شود.
he worked tirelessly as a repetiteur to ensure success.
او برای اطمینان از موفقیت، به طور خستگی ناپذیر به عنوان تکرار کننده کار کرد.
music repetiteur
اجرای مجدد موسیقی
repetiteur role
نقش تکرار کننده
repetiteur practice
تمرین تکرار کننده
repetiteur session
جلسه تکرار کننده
repetiteur skills
مهارت های تکرار کننده
repetiteur training
آموزش تکرار کننده
repetiteur experience
تجربه تکرار کننده
repetiteur duties
وظایف تکرار کننده
repetiteur position
موقعیت تکرار کننده
repetiteur collaboration
همکاری تکرار کننده
the repetiteur helped the singer prepare for the audition.
تکرار کننده به خواننده کمک کرد تا برای تست صدا آماده شود.
as a repetiteur, she worked closely with the orchestra.
همکاری او با ارکستر به عنوان تکرار کننده بسیار نزدیک بود.
the repetiteur provided valuable feedback on the performance.
تکرار کننده بازخورد ارزشمندی در مورد اجرا ارائه داد.
he served as a repetiteur for the ballet company.
او به عنوان تکرار کننده برای گروه باله خدمت کرد.
the repetiteur is essential for preparing the cast.
تکرار کننده برای آماده کردن بازیگران ضروری است.
she learned a lot from her time as a repetiteur.
او از زمانی که به عنوان تکرار کننده کار می کرد، چیزهای زیادی آموخت.
the repetiteur coordinated the rehearsals for the opera.
تکرار کننده هماهنگی تمرینات اپرا را انجام داد.
many famous conductors started their careers as repetiteurs.
بسیاری از رهبران ارکستر مشهور، شروع به کار خود به عنوان تکرار کننده کردند.
the repetiteur's role is often overlooked in productions.
نقش تکرار کننده اغلب در تولیدات نادیده گرفته می شود.
he worked tirelessly as a repetiteur to ensure success.
او برای اطمینان از موفقیت، به طور خستگی ناپذیر به عنوان تکرار کننده کار کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید