resorption

[ایالات متحده]/rɪˈzɔːpʃən/
[بریتانیا]/rɪˈzɔrpʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند جذب دوباره؛ عمل بازپس گیری یا دوباره جذب کردن؛ فرآیند حل شدن یا تجزیه شدن

عبارات و ترکیب‌ها

bone resorption

بازجذب استخوان

calcium resorption

جذب کلسیم

resorption process

فرآیند بازجذب

resorption rate

نرخ بازجذب

resorption activity

فعالیت بازجذب

tissue resorption

بازجذب بافتی

resorption zone

ناحیه بازجذب

dentin resorption

بازجذب دنتین

resorption site

محل بازجذب

resorption dynamics

پویایی بازجذب

جملات نمونه

the process of bone resorption is crucial for maintaining healthy bones.

فرآیند بازجوشی استخوان برای حفظ سلامت استخوان‌ها بسیار مهم است.

excessive resorption can lead to osteoporosis.

بازجوشی بیش از حد می‌تواند منجر به پوکی استخوان شود.

calcium resorption is a vital part of bone metabolism.

بازجوشی کلسیم بخش مهمی از متابولیسم استخوان است.

researchers are studying the factors that influence dental resorption.

محققان عواملی را که بر بازجوشی دندان تأثیر می‌گذارند، مطالعه می‌کنند.

hormonal changes can affect the rate of resorption in the body.

تغییرات هورمونی می‌تواند بر سرعت بازجوشی در بدن تأثیر بگذارد.

resorption of the roots can cause tooth mobility.

بازجوشی ریشه‌ها می‌تواند باعث شلی دندان شود.

understanding resorption mechanisms can help in treating certain diseases.

درک مکانیسم‌های بازجوشی می‌تواند به درمان برخی بیماری‌ها کمک کند.

the balance between formation and resorption is essential for bone health.

تعادل بین تشکیل و بازجوشی برای سلامت استخوان ضروری است.

chronic inflammation can increase bone resorption.

التهاب مزمن می‌تواند بازجوشی استخوان را افزایش دهد.

medications can inhibit the process of resorption in patients.

داروها می‌توانند فرآیند بازجوشی را در بیماران مهار کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید