restitutor

[ایالات متحده]/ˈrɛstɪtjuːtə/
[بریتانیا]/ˈrɛstɪˌtuːtər/

ترجمه

n. شخص یا چیزی که بازگردانی یا جبران می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

restitutor rights

حقوق بازگرداننده

restitutor claim

ادعای بازگرداننده

restitutor obligation

تعهد بازگرداننده

restitutor action

اقدام بازگرداننده

restitutor principle

اصل بازگرداننده

restitutor status

وضعیت بازگرداننده

restitutor agreement

توافق بازگرداننده

restitutor process

فرآیند بازگرداننده

restitutor remedy

راه حل بازگرداننده

restitutor duty

وظیفه بازگرداننده

جملات نمونه

the restitutor must return the lost property to its owner.

بازگرداندن اموال گمشده به مالک آن وظیفه بازگرداننده است.

as a restitutor, you have a legal obligation to compensate the victim.

به عنوان یک بازگرداننده، شما این تعهد قانونی را برای جبران خسارت به قربانی دارید.

the court appointed a restitutor to handle the case.

دادگاه یک بازگرداننده برای رسیدگی به این پرونده منصوب کرد.

he acted as a restitutor for the stolen art pieces.

او به عنوان یک بازگرداننده برای قطعات هنری دزدیده شده عمل کرد.

the restitutor's role is crucial in resolving disputes.

نقش بازگرداننده در حل اختلافات بسیار مهم است.

she was recognized as a restitutor for her efforts in recovering lost items.

او به عنوان یک بازگرداننده به خاطر تلاش هایش در بازیابی وسایل گمشده مورد شناخت قرار گرفت.

the restitutor provided evidence to support the claim.

بازگرداننده مدارکی را برای اثبات ادعا ارائه داد.

in some cases, the restitutor may need to negotiate terms.

در برخی موارد، بازگرداننده ممکن است نیاز به مذاکره در مورد شرایط داشته باشد.

the restitutor's actions were praised by the community.

اقدامات بازگرداننده توسط جامعه مورد تحسین قرار گرفت.

being a restitutor requires a strong sense of ethics.

بازگرداننده بودن نیازمند حس اخلاق قوی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید