retells

[ایالات متحده]/riːˈtɛlz/
[بریتانیا]/riˈtɛlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به گونه‌ای متفاوت یا به زبانی دیگر گفتن

عبارات و ترکیب‌ها

retells a story

بازگویی یک داستان

retells the tale

بازگویی داستان

retells the events

بازگویی رویدادها

retells the legend

بازگویی افسانه

retells the narrative

بازگویی روایت

retells the history

بازگویی تاریخ

retells the myth

بازگویی اسطوره

retells the fable

بازگویی ضرب‌المثل

retells the account

بازگویی گزارش

retells the story

بازگویی داستان

جملات نمونه

she retells the story with great enthusiasm.

او داستان را با شور و اشتیاق فراوان بازگو می‌کند.

the teacher retells the fairy tale to the children.

معلم داستان افسانه‌ای را برای کودکان بازگو می‌کند.

he often retells his travel adventures.

او اغلب ماجراهای سفر خود را بازگو می‌کند.

the movie retells a classic love story.

فیلم یک داستان عشق کلاسیک را بازگو می‌کند.

she retells the events of the day in her diary.

او وقایع روز را در دفتر خاطرات خود بازگو می‌کند.

the author retells historical events in an engaging way.

نویسنده وقایع تاریخی را به روشی جذاب بازگو می‌کند.

he retells the joke to make everyone laugh.

او شوخی را بازگو می‌کند تا همه بخندند.

the documentary retells the struggles of the community.

مستند تلاش‌های جامعه را بازگو می‌کند.

she retells her childhood memories with a smile.

او خاطرات دوران کودکی خود را با لبخند بازگو می‌کند.

the podcast retells unsolved mysteries each week.

هر هفته پادکست معماهای حل نشده را بازگو می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید