restates

[ایالات متحده]/riːˈsteɪts/
[بریتانیا]/riːˈsteɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دوباره بیان کردن یا به طور متفاوت بیان کردن

عبارات و ترکیب‌ها

restates the facts

بازگو کردن واقعیت‌ها

restates the question

بازگو کردن سؤال

restates the rules

بازگو کردن قوانین

restates the argument

بازگو کردن استدلال

restates the thesis

بازگو کردن تز

restates the position

بازگو کردن موضع

restates the claim

بازگو کردن ادعا

restates the policy

بازگو کردن سیاست

restates the findings

بازگو کردن یافته‌ها

restates the definition

بازگو کردن تعریف

جملات نمونه

the teacher restates the instructions for clarity.

معلم دستورالعمل‌ها را برای وضوح دوباره بیان می‌کند.

he restates his main argument in the conclusion.

او استدلال اصلی خود را در نتیجه‌گیری دوباره بیان می‌کند.

the author restates key themes throughout the book.

نویسنده مضامین کلیدی را در سراسر کتاب دوباره بیان می‌کند.

she restates her commitment to the project.

او تعهد خود به پروژه را دوباره بیان می‌کند.

the report restates the findings of the previous study.

گزارش یافته‌های مطالعه قبلی را دوباره بیان می‌کند.

the politician restates his position on healthcare.

سیاستمدار مجدداً موضع خود را در مورد مراقبت‌های بهداشتی بیان می‌کند.

during the meeting, he restates the goals of the team.

در طول جلسه، او اهداف تیم را دوباره بیان می‌کند.

the coach restates the game plan before the match.

مربی طرح بازی را قبل از مسابقه دوباره بیان می‌کند.

she frequently restates her views on education reform.

او به طور مکرر نظرات خود را در مورد اصلاحات آموزشی دوباره بیان می‌کند.

the article restates the importance of environmental protection.

مقاله اهمیت حفاظت از محیط زیست را دوباره بیان می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید